عرصهء عالم كه برّو بحر را به سرعت قدم مىروند و مىآيند بيشتر زيب و زينت مملكت مشاهده مىكنند و زينت ممالك به اين دو چيز است .
چرا كه عمارت نشان معمورى ملك و مهربانى پادشاه است ، و زراعت كردن سبب احوال دانستن رعاياست كه [ بر چه ] منوال مىگذرد ، و هر آينه در عمارت كوشم تا ديار من آراسته « 1 » باشد و زراعت نمايم كه حال رعيّت دانم و ظلم را پيرامن ايشان نگذارم تا مرا در پيش خداوند گرفتارى و شرمسارى نباشد .
بيت
در جهان هرچه هست از بد و نيك * جمله در حكم شهريار بود
پادشاهى كه عدل و داد كند * لايق لطف كردگار بود
[ نه ] ستمپيشهاى كه روز حساب [ 3 ب ] * روى بر خاك و شرمسار بود
دويم آنكه گفتى دزدان بىباك ناپاك را چرا نزد خود راه دادهاى ، راست گفتى كه ايشان طايفهء گمراه نادانند و بدخواه مسلمانان . اما ايشان را آنكار به واسطهء ضرورت و پريشانى ايّام نافرجام است كه فلاكت ايشان را به سرحدّ هلاكت مىرساند ، ناچار پاى در آنكار نهادهاند و نام و ناموس را كه مطلوب اهل حيات است بر باد دادهاند .
بيت
از جوع كسى كه او نفس دير زند * شايد ز طمع كه حمله بر شير زند
چون مرغ شود تشنه ز انديشهء آب * خود را چه عجب اگر به شمشير زند
من ايشان را طلبيده چندان رعايت كنم كه ايشان را ياد آن كار نيايد ، بلك از آن عار دارند و اگر آگه شوند كه ديگرى به آن امر اشتغال دارد « 2 » او را از آن شيوه باز مىدارند [ و ] مقيمان ديار من از شرّ ايشان فارغ مىشوند .
سيم پرسيدى كه گوركنان خاكسار تيره روزگار را كه غبار نكبت در ناصيهء ايشان هويداست و آثار نفرت در چهرهء ايشان پيدا به مجلس خود چرا گذاشته [ اى ] .
بدان كه ايشان ترك شغل دنيا نموده روى به كار آخرت آوردهاند . ايشان را
هامش
( 1 ) . اصل : راسته .
( 2 ) . اصل : + و .