مىخوانى و در محلّى كه نه فراخور حال ايشان است مىنشانى ، و ايشان را بر امراء نامدار و وزراى رفيع مقدار مقدّم داشته عزيز و محترم مىگردانى ، بر چه معنى است .
بيت
شاه بايد ، چنانكه در نظرى * قيمت و قدر هر كسى داند
هر كه را نيست لايق عزّش * ننشيند به او و ننشاند
در جهان بايد از امير و فقير * هركسى جاى خويشتن داند
هفتم ملّاحان را كه از براى يك دينار نقد جان را در آتش وهم مخاطرهء دريابار انداخته و جهت دنيا قصد جان خود كرده و خانه بر روى درياى فنا ساختهاند [ به ] بزم خود چه مىطلبى .
بيت
چه [ 1 ب ] اميد از كسى كه در پى جاه * روز و شب جان خويش را فرسود
آنكه با خويشتن چنان باشد * با دگر « 1 » كس چگونه خواهد بود
هشتم غلامان را كه زنگى شب در تيرگى از روى ايشان منفعل و ديوان قلهء قاف خجلاند ، و در نادانى چنانكه ايشان را اگر به آب « 2 » اشاره كنى خود را در آتش اندازند و اگر سخنى گويند حكيم عقل صد سال از پى فهم آن در بيابان خيال سرگردانى كشد ، آخر الامر به مقصود نرسيده باز گردد .
نظم
سخن گويند آن اعجوبهء چند * كه معنى را نداند جز خداوند
و در مشقت چنانكه اگر يك روز گرسنه مانند صد خواجه را به لقمه [ اى ]
هامش
( 1 ) . اصل : ديگر .
( 2 ) . اصل : + اگر .