بفروشند و در خدمت تو به وقتى چالاكى نمايند كه شكم سير و تن پوشيده گردد .
چون از اين هر دو فارغ شوند راه سفر هندوستان پرسند بر سر مهمّات خود باز داشته ، از ايشان چه توقّع مىدارى كه ايشان حكم ديوار شورهناك دارند كه آخر اصل خويش به كار آرند .
بيت
اگر از گلِ شورهء بدسرشت * بيابى « 1 » ، بسازى به باغ بهشت
نخستين صد گونه راه صواب * به هم گر برآرى به مشك و گلاب
دهد خشت و [ 2 الف ] گل جبرئيل امين * بلندش كنى همچو چرخ برين
پى زينت او ز نقش و نگار * بسازى به هر گوشه صد اصل كار
نمايى درو غايت اهتمام * كنى با هزار التماسش تمام
همان شوره آخر كند كار خويش * تو شرمنده گردى ز كردار خويش
نهم آنكه حكم پادشاه در مملكت نافذ باشد به خدم و سپاه . و الّا امكان دارد كه بعضى گردنفرازان سر از فرمان كشيده ، پاى از دايرهء متابعت بيرون نهند .
بدان سبب پادشاهان در بسيارى خيل و حشم سعى نموده و در غايت [ حرمت ] ايشان مبالغه فرمودهاند . از چيست كه دلاوران لشكر خود را كه از براى تو جان در معرض تلف « 2 » انداخته سينه را سپر تير بلا ساختهاند « 3 » بد نگاه مىدارى .
هامش
( 1 ) . اصل : نيابى .
( 2 ) . اصل : طلف .
( 3 ) . اصل : + از .