تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
بفروشند و در خدمت تو به وقتى چالاكى نمايند كه شكم سير و تن پوشيده گردد . چون از اين هر دو فارغ شوند راه سفر هندوستان پرسند بر سر مهمّات خود باز داشته ، از ايشان چه توقّع مىدارى كه ايشان حكم ديوار شوره‌ناك دارند كه آخر اصل خويش به كار آرند . بيت
اگر از گلِ شورهء بدسرشت * بيابى « 1 » ، بسازى به باغ بهشت نخستين صد گونه راه صواب * به هم گر برآرى به مشك و گلاب دهد خشت و [ 2 الف ] گل جبرئيل امين * بلندش كنى همچو چرخ برين پى زينت او ز نقش و نگار * بسازى به هر گوشه صد اصل كار نمايى درو غايت اهتمام * كنى با هزار التماسش تمام همان شوره آخر كند كار خويش * تو شرمنده گردى ز كردار خويش
نهم آن‌كه حكم پادشاه در مملكت نافذ باشد به خدم و سپاه . و الّا امكان دارد كه بعضى گردن‌فرازان سر از فرمان كشيده ، پاى از دايرهء متابعت بيرون نهند . بدان سبب پادشاهان در بسيارى خيل و حشم سعى نموده و در غايت [ حرمت ] ايشان مبالغه فرموده‌اند . از چيست كه دلاوران لشكر خود را كه از براى تو جان در معرض تلف « 2 » انداخته سينه را سپر تير بلا ساخته‌اند « 3 » بد نگاه مىدارى .
هامش
( 1 ) . اصل : نيابى . ( 2 ) . اصل : طلف . ( 3 ) . اصل : + از .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 176 | مؤلف مجهول