تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
زمستان بود لواى سيف « 1 » كينه‌كوش را برافراشت و نيك و بد را از نهيب تيغ آبدار به گوشهء خانه منزوى ساخت . نظم
دى از يخ ، بندِ طرح وصلت انداخت * زمين و آسمان را متّصل ساخت همه اهل سفر را گشت رهبند * ميان سنگ و [ 26 ب ] خاك افتاد پيوند گر از ابرى فتادى قطره‌اى آب * صدف ناديده بستى گوهر ناب ز بيداد زمستان آهوى دشت * به گرد آتش صياد مىگشت چنان مىرفت آب اندر تك جوى * كه بود افتاده گويى از تك‌وپوى جهان را دى به حدّى كرد بىتاب * كه در جوها ز سردى خشك شد آب هُمايان چون مگس در خانهء زال * همه رفتند ، جان را رفته از حال مگس بودى اميد از جان بريده * به دام عنكبوتان درخزيده ز سهم قوس ماهى گشته بىتاب * چو برگ بيد مىلرزيد در آب
از شدّت [ سردى ] هوا و مضرّت سرما آهوان صحرا پناه به خانه‌ها بردند . آهويى چند پناه به ده عبد المؤمن « 2 » آوردند . چون نزديك رسيدند ، خانهء او بر كناره‌اى بود و ديوارش از همهء ديوارها كوتاه‌تر ديدند . آهوان خود را در سراى او انداختند و در طويلهء ستوران درآمدند و كسى بدين حال مطّلع نشد . عبدالمؤمن خواست كه از چهارپايان خبرى گيرد . چون در طويله احتياط كرد ديد كه جمعى آهوان در ميان ستوران او از شدّت سرما جمع شده‌اند . او را بر ايشان رحم آمد و در طويله را بسته [ 27 الف ] برگرديد . قضا را پادشاه در شكار از « 3 » لشكر دور افتاده بود ، به آن ده رسيد . به خانهء عبدالمؤمن نزول كرد . عبدالمؤمن پيش از آن‌كه به خدمت او مردم آيند و به مراسم خدمتگارى قيام نمايند به ملازمت اقدام نمود . بعد از ساعتى پادشاه جهت قضا [ ى ] حاجتى به جانب طويله گذار كرد . از سوراخ به درون آن خانه نظر كرد ، از آهوان كه در آن خانه بودند متحيّر گرديد . آهسته
هامش
( 1 ) . جاى دو سه كلمه سياه شده و به قرينه خوانده شد . ( 2 ) . اصل : + پناه . ( 3 ) . اصل : ازن .