نبود متصوّر شد كه به تهمّت گرفتار گرديد ، به غايت ترسيد و اندوهناك گشته به خدا مناجات [ مى ] كرد كه امرا به دو رسيده از [ 25 الف ] مركب فرود آمدند و يكانيكان از اسپ فرود آمده دست او را بوسه دادند .
نعيم متحيّر شده به خود گفت اگر اسير تهمّت نشدم نشستن باز بر سرم چيست و اگر گرفتار ملامتم اعزاز و اكرامم از چيست . چون كيفيّت حال پرسيد امرا به دو مژده دادند كه به سلطنت او منقاد شدند و به شهرش آوردند و بر تخت نشانيدند .
كار نعيم به پادشاهى رسيد و منعم در زير شكنجهء تهمّت به سبب بدقولى و ناراستى معدوم گشت . اين بود قصّهء نعيم و منعم .
غرض ازين حكايت صفت قول راست است .
چون ابن تراب حكايت نعيم و منعم را شنيد خواجه عقيل الدين را تحسين نموده روى به منزل هفتم نهاد .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 164
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٦٤