[ بيت ]
گويى كه زر و مال جهان پيدا كن * پيداست كه چند در جهان خواهم بود
اى « 1 » ضعيفه بدان كه مرا بر آهوان بيچاره كه به واسطهء سرما رو به ده ما آوردهاند و خود را گرفتار دام بلا كردهاند رحم مىآيد . چنان صلاح مىبينم كه در بيابان دورى كه هركس به آنجا نتواند « 2 » رفت از براى ايشان جايى بسازم تا از « 3 » ين محلّ خود را به آنجا رسانند ، شايد كه از آسيب [ 28 الف ] مردم محفوظ مانند . پس خاطر برين قرار داده چون برف از ميان برخاست و غوغاى فتنهء بهمن تسكين يافت و نسيم عنبر شميم بستان غبار بىباكى زمستان را از خاطر شاهد روزگار بيرون برده باز عجوزهء دنيا را بر مثال نوعروسان حجلهنشين بياراست ،
نظم
ز سر گرفت جهان كهن جوانى را * گذاشت پايهء پيرى و ناتوانى را
عبد المؤمن روى در بيابان نهاده بر عزم خود جزم شد و قدم در راه نيّت خود نهاد و جايى چنانكه مىطلبيد يافت و طرح عمارت انداخت و در اهتمام آن كوشيده به اندك فرصتى به اتمام رسيد .
گويند بعد از روزگارى « 4 » عبد المؤمن از گردش ايّام نافرجام به ناتوانى انجام يافت و كوكب طالعش از اوج شرف به هبوط « 5 » شتافت
بيت
ايّام كشيد در زمينش * زان گونه كه بود در كمينش
جور فلكش فكند از پاى * بردش ستم زمانه از جاى
برهم زده گشت كاروبارش * درماند به روز روزگارش
هامش
( 1 ) . اصل : اين .
( 2 ) . اصل : تواند .
( 3 ) . اصل : در .
( 4 ) . درين جا يكى دو كلمه مىبايد افتاده باشد .
( 5 ) . اصل : هبوت .