تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
سمند تو هر سو كه آرد شتاب * رود دولت و بختش « 1 » اندر ركاب به دوران عدل تو تركان همه * چو سگ پاس دارند گرد رمه سر دشمنان پيش پاى تو باد * بدونيك عالم فداى تو باد خداوند اسباب شاهى تويى * سزاوار لطف الهى تويى
بدان كه پدر بر پدران من در مقام اطاعت و بندگى ملك خوشنواز عمر گذرانيده‌اند و من نيز تا غايت رسوم غلامى به آن‌جا رسانيده‌ام و در هر جفايى كه داشته‌ام وفا ورزيده‌ام . و ليكن او حقوق خدمات مرا نشناخت و مرا آخر عمر پيش مردم ضايع ساخت و بدين عقوبت گرفتار ساخت . اميد به كرم يزدان مىدارم كه تو او را مقهور گردانى و انتقام مرا ازين ستمگارهء ندامت فرجام بستانى . فيروز گفت تو را به چه گناه سياست فرمود . گفت مرا گناهى جز اين نبود كه آن روز كه رسول تو آمد هر چيز كه گفت من گفتم مناسب دولت تو نيست ، و ديروز كه [ 52 ب ] مىگريخت اول از سرهنگان سپاه راى و تدبير طلبيد و هر كدام مصلحتى مىديدند و او را به صلاح خود رايى مىنمودند و چون از من تدبير خواست گفتم ملك فيروز پادشاه عادلى است و در ميان تو و او انواع اتّحادست ، خصومت مناسب نيست . اگر ازين صورت ناصواب كه پيش گرفته [ اى ] باز آيى و مثال او را امتثال نمايى و در عذر و استغفار گشايى چون تو را درين مقام ببيند هر آينه از صدر زين عداوت فرود آيد و غبار فتنه و آشوب فرو نشيند . چون من اين گفتم برآشفت كه مگر در ميان تو و فيروز كرشمه‌اى است كه جانب او را در هيچ محل از دست نمىدهى و قدم در عداوت او نمىنهى . پس مرا بدين سياست كه مشاهده مىفرمايى اشارت كرد . فيروز گفت او كجا رفت تا از پى او بروم و داد تو را ازو به ضرب تيغ آبدار بستانم . سرهنگ حيله‌ساز گفت او رفت ، حالا كسى به او نرسد و آن‌جا به ديارى كه او رفته بيست روزه راه است . اما من راه ديگر مىدانم اگر چه بيابان است اما به پنج روز به سر او مىتوان رفت .
هامش
( 1 ) . اصل : بخشش .