بر سر استغفار آيى . دور نباشد كه او نيز ملايمت نمايد و قلم بر خطاى تو كشيده عفو فرمايد .
مصرع
صاحب كرمان عفو نمايند خطا را
فيروز خاطر بر اين قرار داد و رسولى به زنهار پيش خوشنواز فرستاد . چون خوشنواز حال فيروز شنيد او را ملامت [ 54 ب ] كرد و الطافى كه نسبت به او كرده بود در بيان آورد و رسول را گفت كه به او بگوى كه از من به تو چه بدى رسيده بود كه آهنگ بدى كردى و سپاه مخاصمت از پى قتل و غارت بر سر من آوردى . حالا چون به گناه خود معترف گشتى تو را بخشيدم و گناهت [ را ] عفو كرده به فرزندى برگزيدم . خاطر جمع دار كه به آنچه امكان نيكويى باشد نسبت به تو به جاى مىآورم .
بيت
هرچند تو را جرم و خطا خواهد بود * بخشايش و مرحمت ز ما خواهد بود
اما به شرطى كه از سر عداوت « 1 » درگذرى و با من عهد كنى و قسم ياد كنى كه ديگر بار چنين خيال فاسد به خاطر خود راه ندهى و قدم در دايرهء خصومت ننهى .
بلكه در حدّ ممالك خود مناره مىسازم كه تو از آنجا نگذرى و به محاربهء من نيايى و در آن باب عهدنامهاى نوشته به عهد خود وفا نمايى ، و بدان كه اگر نقض « 2 » عهد خواهى كرد و پيمان شكسته ، سپاه بر سر من خواهى آورد « 3 » البته مقهور و مردود كردگار خواهى شد و عاقبت تو پشيمانى « 4 » و ندامت خواهد بود .
پس رسول فيروز را هدايا و تحف فراوان داده به خدمت فيروز فرستاد و گفت او را بگوى و چندان آنجا باش كه در حدّ [ 55 الف ] ممالك من منارهاى بسازند و تو چندان كه گفتم با اميران در پاى آن مناره رفته عهد و سوگند ياد كن و عهدنامهاى بنويس تا تو را رخصت دهم .
هامش
( 1 ) . اصل : عدالت .
( 2 ) . اصل : نقص .
( 3 ) . اصل : + و .
( 4 ) . اصل : پشيمان .