تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
خزينه باز كرد و زرى كه داشت به مردم على السويه صرف نمود . سال ششم گله و رمه‌اى كه داشت به مردم مملكت قسمت نمود . چون سال هفتم شد در گنجينه‌هاى مخفى را بگشاد و كاروانها را « 1 » به اطراف و جوانب عالم فرستاد تا از ممالك ديگر غلّه و نعمت بياورند و مردم را بدين نوع نگاه داشت . چنان‌كه در آن هفت سال هيچ‌كس نمرد الا يك كس كه از غايت ناموس در غيرت به روى خود بسته در زاويهء جهالت نشست . بدان واسطه نيز فرمود تا صدهزار درم به فقرا و مساكين نفقه كردند و با وجود اين همه احسان از مردم مىشنيد كه مىگفتند كه قدم اين ملك شوم است و اين بلا از نحوست [ 49 الف ] اوست . ناشنيده مىانگاشت و نعمت بر ايشان مىافزود و در زيادتى مبالغه مىنمود . تا خداى تعالى بر ايشان ببخشود و تنگى نعمت به فراخى مبدل گشت و باز شهر و بازار بر مثال نگارستان چين از ناز و نعمت آراسته گرديد و هر ويرانى كه در قحط شده بود آبادان كرد و چهار شهر ساخت : يكى نجد و ديگرى نامش فيروزآباد و ديگرى « 2 » جرجان [ و ديگرى ] نامش روشن . چون هفده سال از ملك او گذشت خوشنواز كه ملك هياطله بود بر مردم ستم آغاز كرد و سيرتهاى بد و طريق ناشايست پيش آورد . مصرع « 3 »
بگذاشت رسم خويش و طريق دگر گرفت
چنان‌كه مردم از ستم او گريخته التجا به فيروز آوردند و كيفيّت حالات او شرح كردند كه مذهب قوم لوط گرفته و در آن معنى كارش به جايى رسيده كه هيچ‌كس [ را ] پسر صاحب جمال نمانده كه او نكشيده . فيروز به خوشنواز رسولى فرستاد و چنين پيغام داد . بيت
منم آن‌كه از لطف يزدان پاك * سر دشمنان را فكندم به خاك
هامش
( 1 ) . اصل : + بگشاد . ( 2 ) . اصل : + نجدو . ( 3 ) . اصل : بيت .