آمده كمر موافقت او بر ميان جان مىبستند تا در اندك [ زمان ] قريب ده هزار مرد مكمّل مسلّح به خدمت او آمده متابعت به فرمانروايى او نمودند .
چون فريدون قدم به سرحدّ قلمرو مداين نهاد و اخبار آمدن او به مخالفت و كين اجداد خواستن در ميان ملك افتاد تزلزل در سلطنت ضحّاك پيدا شد . اتفاقا در آن ايّام جهت مغز سر آدمى براى ماران [ 31 ب ] ضحّاك باز نامزد توجيه كرده بودند و پيش از آن هفت تن از اولاد كاوهء آهنگر در كورهء كارگاه اجل گداخته بودند و اين نوبت رسد به كاوه رسانيدند .
كاوه ديد كه نوبت جانسپارى به او رسيد و دبير پايهء « 1 » سرير ضحّاك رقم به هلاك او كشيد . سرنيزهاى در دست داشت و چرمى كه از پوست گاو فريدون ساخته بود بر سر آن نيزه كرد و در ميان بازار دويده فرياد كرد كه مگر نشان مردى از عالم برفتاد [ ه ] و غيرت مردى و مردانگى از خيل بنىآدم رو به ديار عدم نهاده است كه ضحّاك ناپاك دعوى باطل كرده ، تيغ خونريز به قتل بندگان خداوند برآورده است .
سخن كاوهء آهنگر مسموع مردم افتاده همه به اتفاق او همداستان شدند و كاوه خروج كرد و حاكم ولايت [ را ] با همهء اتباعش به قعر جهنم فرستاد و به مردم صلاح ديد كه تابع فرمان فريدون شويد و برين خاطر قرار دادند و خراج و تحف و هدايا ترتيب كرده به بارگاه فريدون آمده زمين خدمت ببوسيدند و فريدون [ 32 الف ] همه را به التفات و عنايت خسروانه بنواخت و كاوهء آهنگر را سالار لشكر و صاحب اختيار سلطنت خود ساخت .
و در تواريخ مسطور است كه پوست گاو فريدون كه كاوهء آهنگر بر سر نيزه داشت هزار سوراخ در آن بود كه همه در قران سعدين اتفاق افتاده بود . فريدون فرمود تا آن را در ديباى چينى گرفته صورت گاوى بر آن نگاشتند و به لعل و جواهر قيمتى مرصّع كرده علم گاوپيكر نام نهادند و درفش كاويانى عبارت از آن علم است ، و گرزى از فولاد فرمود بر مثال كلهء گاوى و آن را گرز گاو سر مىگفتند .
القصّه در عرض سه روز سىهزار مرد دلاور جنگى رزمآزماى جمع شدند و فريدون علم فتح و پادشاهى و تيغ تيز « 2 » كينهخواهى برافراخته عنان عزيمت به قصد هلاك ضحّاك منعطف ساخت .
هامش
( 1 ) . اصل : مايهء .
( 2 ) . اصل : تير .