تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
فردوسى - عليه الرحمه - در شاه‌نامه آورده است كه او گريخته به شهر در آمد . بعد از آن‌كه فريدون شهر نيز گرفت و دختران جمشيد كه خالان « 1 » فريدون بودند ضحّاك را گرفته به دست او دادند . فريدون فرمود تا او را به كوه دماوند بردند و سرنگون در چاه آويخته دست و پايش را بر ديوار ميخ‌دوز كردند ، و فريدون پادشاه عالم‌گير شد و خيل بنىآدم را از ظلمت كفر باز رهانيد و به بيت الانوار اسلام رسانيد و پانصد سال بر سرير كامرانى سلطنت كرد . غرض « 2 » ازين روايت آن است كه اگر فريدون به خاطر نقش سفر نبستى و همان جايى [ را ] كه اول داشت غنيمت شمرده در مسند هند نشستى يمكن كه بدين سلطنت سرافراز نگشتى .

[ سلطان عادلشاه و ابن تراب و عقيل الدين ]

چون ابن تراب [ 33 ب ] قصّهء فريدون را به آخر رسانيد خواجه رغام را مجال جواب نماند و ماجراى ايشان به حضرت سلطان عادلشاه رسيد . چون حضرت سلطان در بند رعايت ابن تراب بود ايشان را طلبيده از ابن تراب پرسيد كه از اين سفر چه مراد دارى كه در تمنّاى آن بىاختيارى . ابن تراب گفت : بيت
ايا مهربان مالك ملك‌بخش * كه عالم همه سر به سر زان تست زحل با همه سربلندى كه هست * برين قصر فيروزه دربان تست درين خانه از نيك و بد هركه هست * چو من جمله را چشم در خوان تست
شنيده‌ام كه عرصهء عالم هفت كشور است و حضرت پادشاه سرير فرمان‌روايى هر كشورى را به يكى از بندگان خود عنايت نموده است و عجايب و غرايب در آن ديار بسيار مىباشد . اگر رخصت شود چند روزى گرد آن ممالك برآيم و گره آرزومندى [ را ] كه در خاطر دارم گشوده باز به خدمت مراجعت نمايم . سلطان عادلشاه خواجه رغام را گفت تو چه صلاح مىبينى .
هامش
( 1 ) . جمع خاله . ( 2 ) . اصل : عرض .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 112 | مؤلف مجهول