برآيى و نيك و بد ايّام را ديده خوب و زشت جهان را مشاهده نمايى ، و بدين عزيمت به خدمت مادر آمده ما فى الضمير خود را ظاهر ساخت .
مادرش پرسيد كه خيال كدام جانب دارى .
فريدون گفت مىخواهم كه به عنايت الهى همهء روى زمين را ببينم . اما حالا هواى مداين دارم .
مادرش گفت رفتن تو را به طرف مداين مصلحت نمىبينم .
بيت
مصلحت نيست بدان ملك تو را عزم سفر * كه در آن راه به هر گام تو را صد خطر است
فريدون گفت خطر من در آن راه و ديار به چه سبب تواند بود . مگر پادشاه عالى شأنى با لشكر گرانى به سر عداوت من آيند كه با من برآيند .
چون مادر فريدون ديد كه پسر عزم سفر به خاطر جزم كرده و ممانعت متعذّر است كيفيّت حال را به دو ظاهر كرد و قصهء پر غصّه و داستان [ 31 الف ] كينهء ديرينه را كه در سينه داشت بر صفحهء بيان آورد .
فريدون بانگ بر مادر زد كه چرا تا غايت اين معنى را بر من ظاهر نساختى ، تا من به ضرب تيغ آبدار بنياد مخالفان را از روى زمين برانداختمى .
بيت
به تيغ زحل هيبت آبدار * برآرم ز جان مخالف دمار
كشم آبگون تيغ پر زهر را « 1 » * بشويم ز شرّ بدان دهر را
فريدون از خدمت مادر بيرون آمده دوستان خود را طلبيده ايشان را از احوال خويش خبردار ساخت و لواى شهريارى برافراخت و طبل بشارت كشورستانى بنواخت و همه جوانان قبيله دست بيعت به او دادند و از سر يكجهتى قدم در راه نهادند .
و فريدون آهنگ مداين كرده همچنان از هر طرف فوجفوج جوانان كارى برو گرد
هامش
( 1 ) . اصل : زهرا .