روز سيم ورود كشيش بزرگ ارامنه كه رئيس روحانيون است با جمعى از ارامنه و فرنگيان بعد از استيذان تشرّف حاصل نمودند و ساير رؤساى نظام و حكومت هم ديدنى نمودند . جناب آقائى معزّى اليه در مسجد جامع بعد از اقامهء صلات به ذكر مواعظ مفيده مىپرداختند و گاهى جناب آقائى صدر « 1 » موعظه مىفرمودند و اهالى با كمال شوق و ذوق به هيئت اجتماع ازدحام نموده ، از استماع براهين عقليّه و نقليه ، توحيد و ساير اركان دين مستفيض و در رفع شكوك و تلبيس ابالسهء انسانى از مقالات واضحة الدلالات آن جناب براهين كاشفه اخذ مىنمودند و در مجالس و محافل نيز از مسائل دينيه و غوامض حكم ، سؤال كرده با جوابى شافى و خطابى كافى برخوردار مىشدند .
در ذكر وضع و هيئت قلعهء شوشى و وجه تسميهء آن
ولايت قراباغ منقسم به چهار قسمت است : جوانشير ، زنگازور ، جبرائيل ، قلعه .
معتبرين طوايف ايلات ساكنين اين ولايت ، ايل جليل جوانشير است و نجباى آنها هم ساريچهلو است . اصل اين ايل از تركستان و از قبايل اوشرخان بن يلدوزخان چهارم پسر اغورلوخان ترك است كه ايشان را اوشر يا افشار گويند و از امراى دست راست مىباشند و در زمان هلاگوخان به هر ممالك پراكنده شده و در هر شهرى بماندند و در عهد امير تيمور گوركان دگرباره از روم باز آمدند و در ايران و قندهار و كابل و تركستان سكونت اختيار نموده و بعضى از آنها در قراباغ توطّن گرفتند و در عهد سلاطين صفويه ، خاصه در زمان سلطنت غفران مآب شاه عباس زياد معزّز و محترم مىبودند .
رياست آن طايفه در آن عهد با ابراهيم خليل آقا بود . پس از آن پسرش پناهخان پس از آن ابراهيم خان ثانى ، پس از آن پناه خان ثانى و به همين ترتيب در ايل مزبور در خاك قراباغ رياست مىنمودند تا آنكه متدرّجا قوّت و قدرت يافته به هيچ سلطانى اطاعت نمىنمودند و خود را مستقل مىانگاشتند . بالاخره پناهخان ثالث به جهت تشييد مبانى حكومت خود خواست كه قلعهاى بنا كند كه مقرّ حكومت و هم در هنگام ضرورت پناه خويش باشد ، همين مكان را كه
هامش
( 1 ) مقصود صدر پسر ميرزا شفيع ثقهء الاسلام يعنى همان جناب آقائى است كه مؤلف در خدمت ايشان به حج مشرف شده است .