تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

حكايت

چون اردشير بابكان فارس را مسخر گردانيد ، بسى عمارت فرمود وقلعه‌هاى محكم بساخت اردشير بغايت عاقل وكامل ومدّبر بود وبهادر . زماني بگريخت ولشكرى از عقب أو بيامد تا أو را بگيرند . از بازيار مجوسي أحوال اردشير پرسيدند كه كي گذشت وبا أو چند كس بود كه ما مىرويم أو را بگيريم . بازيار گفت شما أو را نتوانيد گرفت ، چرا كه أو پادشاهى بود جهانگير . همه نااميد گشتند واز بازيار پرسيدند كه تو اين سخن به چه دليل مىگوئى . گفت من از هيربد شنيدم كه هر سواري كه در صحرا أسب براند وآهوئيش از پيش دود وگاه‌گاه سر فرود آورد وشاخ بر زمين كشد ، آن سوار پادشاهى جهانگير بود . چون أسب مىدوانيد وآهو هم بدين صفت ديدم كه از پيش أو مىدويد . پس لشكر بازگشتند وبرفتند . بعد از آن اردشير چون فارس را مسخر گردانيد ، لشكر مواجب طلبيدند ، مىخواست كه قسمتى كند ونمىتوانست كه به لشكرى ندهد ، عظيم متفكر وغمگين شد ولشكر را وعده داد . روزى در صفه‌اى تكيه زده بود ، ماري سياه ديد كه بر بالاى سقف صفه در سوراخى رفت قوم را گفت كه اين مار را بيرون آورند وبكشند وديوار بشكافند ، دفينه‌اى عالي يافتند وبه لشكر قسمت كرد . وهم در آن روز خياطى كه خياط بزرگان آن ولايت بود گفت كه چندين صندوق جواهر وجامه‌هاى قيمتي پيش من نهاده [ است ] . ومىگويند نرد را اردشير بابكان ساخته است وآنكه فردوسى در شاهنامه مىگويد كه نرد بوذر جمهر ساخته است به جواب شطرنج درست نيست . مگر مىخواستند كه شطرنج را چيزى به عوض بفرستند ، نرد فرستادند . يعنى ما نيز لعب داريم واين حديث دليل است كه نرد