مىخوانند وأول ملك هند است واز جانب مشرق مسافت هفتصد فرسنگ وآن إقليم سيم وطول مملكت وولايتهاى معمور ، بسيار زرع كشته وخلايق فراوان وأنواع حيوانات أهلي ووحشى وعقاقير وديگر متاع دارد .
ودر آخر مملكت هند كه آخر إقليم سيم است . شهري باشد كه قندهار مىخوانند ودر أول إقليم چهارم شهري هست كه آن را كشمير مىخوانند ودر شرقي قندهار ونواحي كشمير ولايت تركستان است وأقوام وطوايف وجوانب به هم آميختهاند واز اين سبب نه سياهند ونه سفيد وجمله خوب صورت وجميل باشند .
ديگر طرف جنوبي اين موضع بن پول وآخر بلاد هند است وبعضي از بلاد مكران وطرف شمال غزنه وتكناباد وزابلستان . كوهى بلند از طرف شمال مكران هست كه آن را دفتان « 1 » مىخوانند وبر سر آن كوه غارى است وآن كان نوشادر است وهمه وقت از آن غار شعلهء آتش افروخته مىآيد وبخار نوشادر در أطراف غار بر سنگ وزمين مىنشيند ومىبندد وجمع مىشود وآن غار ، ديواني شده ومقاطعه كردهاند وكاركنان آن غار نمد پوشند واندام در نمد گيرند [ وسبك مىدوند ] « 2 » وبيلى از آهن دارند وبه آن مىزنند وآن را جدا مىكنند . واگر سنگى در آن غار مىاندازند چون گرم مىشود ، از سوراخ غار بيرون مىافتد .
بعد از آن سيستان است وطبس وولايت أربعة وكرمان وسيرجان .
در ولايت اربعهء برده سير « 3 » ، اردشير بابكان عمارت بسيار كرده است .
اما اين سخن كه مىگويند كه در بم كرمى بود كه هر روز چهل من برنج شير مىدادند وآن كرم سيبى بود « 4 » كه چنان بزرگ شده ، اين معقول
هامش
( 1 ) - ظاهرا : تفتان .
( 2 ) - اين قسمت از نسخهء روسيه افزوده شد .
( 3 ) - نسخهء « م » وروسيه برده شير .
( 4 ) - أصل : چند سيبى بود .