ومعالجت دل ودماغ خويش مىكرد وبقاعدهء خويش جامه مىپوشيد .
أهل آن ولايت به اتفاق مىگفتند كه اين حكيم ديوانه است يعنى بخلاف ما جامه مىپوشد .
حجاج بن يوسف ، وكيلي را نصب كرد وبه حكومت أصفهان فرستاد وگفت به شهري مىروى كه « ترابها كحل وذبابها نحل وحشيشها زعفران » وهمچنين از بهر همدان گفتهاند كه زمين زعفران وديوار عسل وهوا روغن يعنى جوز ولوز .
بعد از آن موضعي است در لرستان كه شاخى از آب زردهخانان « 1 » كه به شوشتر مىرود جدا مىگردد وبه أصفهان مىآيد وآن را زندهرود مىخوانند وچشمهء آبى هست كه اگر در شهري وموضعي ملخ برآيد ، كسى كه هرگز فسق ومعصيت نكرده باشد ، پارهاى آب از چشمه برمىدارد وهيچ بر زمين ننهد ودر منزلها از سه پايه آويزد ، مرغى ظاهر شود وبعضي گويند كه همراه آب مىآيد وآن مرغ را به عربى زرزور مىگويند وبه فارسي سار وقومي كاسينه كرو ، ملخ را به منقار مىزند ومىاندازد وزنان پير را همچنين مىزند . واين مرغ هرگاه رنجى يا آسيبى مىبيند ، زيتون مىخورد نيك مىشود .
اما بعد وقتي حكيمى ديد در روم كه زرزورى افتاده بود ، آواز نالشى مىداد . حكيم ديد كه ديگر مرغان از جنس أو مىآمدند وسه دانه زيتون يكى در منقار ودو در چنگ مىآوردند وپيش أو مىنهادند .
آن حكيم در روم موضعي بلند ساخت وشكل مرغى چنان از مس وحكمتى در آن تعبيه كرد كه چون باد مىآمد وبر آن مىزد ، آوازى همچنانكه
هامش
( 1 ) - أصل : زرده خاقان . تصحيح از نسخهء كتابخانه ملى . نسخهء روسيه وپاريس زردهء جانان .