غرض آنكه تجربهاى كه حكما كردهاند ، مقصود علم وحكمت وفايدهء مردم بوده است . حكما جامهاى بدوختند كه چند تختهء ملون برهم انداخته بودند كه چون به رنجورى آن جامه را مىپوشانيدند يا بر أو مىانداختند از فعل وحركت وسخن تشخيص مرض أو مىكردند .
ديگر طبل وطاسى ساخته بودند به وقتي معين كه اگر كسى را قولنج مىگرفت دست بر طبل مىزد ، باد قولنج گشوده مىشد واگر آن طاس را در بيابان وباديههاى بىآب بر وضعي معين بر زمين مىنهادند هوا را غليظ مىگردانيد وآب مىشد ودر طاس مىرفت . وقتي طبل وطاس چنين در خزانهاى بيافتند وپيش پادشاه وقت آوردند كه بس لطيف ومطبوع ساخته بودند وفايدهء آن نمىدانستند ، پادشاه دست به طبل زد ، بادي به آواز از أو جدا شد ، برنجيد وخجل شد وطبل را بدريد وطاس را بشكست وچون منافع « 1 » أو معلوم كردند تأسف مىخوردند كه هيچ فايده نداشت .
أكثر حكما جد محض بودند كه هرگز ايشان را در محافل ومجامع صفاتى چند كه ايشان را با بهايم اشتراك است ظاهر نكردندى . همچون اندام برهنه كردن وآب دهان وديگر فضلهها از خود جدا كردن وخفتن وخواب كردن « 2 » وطعام وشراب خوردن وآواز بلند داشتن وچيزى بر كسى زدن وعلى هذا همه بحث حكمت وافاده واستفاده بودى .
اما بعد از قلعهء مضيئه ، جزيرهاى ديگر شمالي اين هست كه طرف شرقي اين جزيره كه درياى محيط است هيچ كوه نيست وچون آفتاب وو ماه وستارگان از دريا برمىآيند ، أول به اين جزيره مىتابند كه ديگر جزاير را كوههاى بلند در پيش است وقوم اين جزيره ستاره پرستند
و
هامش
( 1 ) - نسخهء روسيه : منفعت به جاى منافع .
( 2 ) - نسخهء پاريس : خواب بسيار كردن .