مشرق ومغرب نزديك آيد بغايت تاريك بود وهمچون شب نمايد . پس ايشان نماز صبح وشام در تاريكى گزارند « 1 » از غايب شدن آفتاب وچون هفت فرسنگ بلندى كوه باشد امكان كه از دامن كوه تا قله چندين كمر بود كه چون در أول وآخر روز قرص شمس بر قله كوه تافته باشد ، پرتو در دامن كوه ودرّه ومغاك نيندازد وانعكاس شعاع محسوس نشود . بنابراين در أول وآخر روز غايت تاريكى بود واللّه اعلم .
حكايت
فيثاغورس حكيم كه علم اخلاق به أو منسوب است وبعضي نيز مىگويند كه پيغمبر بود وبر قوم خويش پادشاه وفرمانده وحاكم وبر أكابر معاصر مقتدا وسرور بود ، بر سر كوهى بلند كه در آن حوالي غبار وبخار كمتر برمىخاست ، قلعهاى محكم مرتفع از معجونى بساخت تا به هواي زمهرير نزديك ، چنانچه آواز فلك مىشنيد واز آن آواز متنوع فلك كه برهم مماس مىشوند ، سازهاى مغنيان وقوّالان استخراج كرد وهر آوازى وسازى وپردهاى معين گردانيد ، كه در كدام وقت علاج ديوانگان ومصروع است وچون أهل روزگار به لهو وعبث [ روزگار ] صرف مىكردند « 2 » وافراط مىنمودند صاحب شرع حرام گردانيد وأطباء از فوايد آنكه معالجهء رنجوران مىنمودند ، دست بداشتند ونيز هر فيض فلكى كه به محلى مخصوص بود قوىتر باشد وچون به محالات مختلف موزع گردد ضعيف شود .
روزى يكى از شاگردان بقراط طبيب به استفاده پيش أو رفت .
ديد كه بقراط رقص مىكرد ، تعجب نمود . پرسيد كه همه وقت نصيحت ما
هامش
( 1 ) - أصل : گذارند .
( 2 ) - أصل : به لهو رغبت صرف مىكردند ، كلمهء عبث از نسخهء روسيه وكلمهء أوقات از نسخهء پاريس اضافه شد .