تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
مىكردى كه از لهو ولعب واز چيزى كه آن را علت غائى مفيد نبود دور باشيد ودر علم وحكمت كوشيد سبب چه بود كه چون درآمدم رقص مىكردى ؟ گفت كه مدتي است كه در فكر بودم كه چيزى از بهر محموم « 1 » بسازم كه غذا دهد تا طبيعت در حالت بحران مقاومت تواند كرد وقوت ساقط نشود ومادهء غليظ شده كه موجب تب است رقيق گرداند وسدّه بگشايد تا به عرق بيرون آيد . اگر چيزى مىانديشيدم كه غذا را مىشايست ، مرقق ومفتح نبود واگر فكر چيزى مىكردم كه مادة را تنك « 2 » گرداند وسدّه را بگشايد غذا - دهنده نبود واين زمان كه تو درآمدى مرا جواب به خاطر آمد كه اين هر سه معنى در أو موجود است واز غايت خرمى چندان فرح به من اثر كرد كه ماسكه نماند بيخود برجستم . چنانكه حكيمى بوده ومىخواسته كه دايره‌اى بكشد كه أو را سطح موازى مستدير باشد ونقطهء مركز راست در ميانه باشد كه از مركز تا محيط از جوانب يكسان باشد تا به قوت اين دايره علوم ادوار فلكى « 3 » حاصل كند . به هر طريق كه مىكشيد نيكو نمىآمد روزى شكلى أو را تخريج افتاد ويك سر چوب را برهم بست وسر ديگر را با ميخ باريك گردانيد وبر سطحى مستوى نهاد وبگردانيد ، دايرهء موازى مستدير صورت بست ومركز راست در ميانه كه از جوانب محيط هر خطى كه مىكشيد جمله به مركز مىگذشت . چون مشاهده افتاد وشكل زمين وآسمان از آن تصور كرد ، چندان روح وفرح به أو پديد آمد كه روح حيواني به كلى از دل أو به أطراف بدن منبسط گشت ومفارقت كرد وهمان زمان بر سر كار بمرد .
هامش
( 1 ) - أصل : مجموع . ( 2 ) - نسخهء روسيه پاريس : نيك . ( 3 ) - نسخهء روسيه : علم ادوار أفلاك .
هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 28 | ستوده / مؤلف مجهول / منوچهر ستوده