به زماني كه معين است ، در آن بتخانه مىكنند وشب در آن بتخانه مىبندند . روز ديگر آن كس مرده باشد ودر اين چند سال قريب العهد كه تاريخ هجرت رسول ( ص ) به هفتصد رسيده بود ، مسلمان روندهاى به عزم تفرج بدين جزيره آمد ، أو را بگرفتند وشب در بتخانه كردند ودر پيش بت بزرگ انداختند وآن مسلمان قرآن مىخواند شب همه شب ، چون روز شد در بتخانه باز كردند ، أو را زنده يافتند ، تعجبي هرچه تمامتر نمودند كه هرگز اين معنى نديده بودند . أو را بس عزيز ومكرّم گردانيدند كه خداى ما أو را نكشته ، زر وجواهر بسيار به أو دادند وچنان در ميان ايشان مسلم گشت كه هر تسلط كه مىكرد تحمل مىنمودند . ومىگويند كه اين زمان چند مسلمان ديگر آنجا رفتهاند وبر أهل آن جزيره حاكماند .
ديگر جزيرهاى است كه معدن زر است وبعد از آن جزيرهاى ديگر هست در شرقي اين جزيره كه ساحل درياى محيط باشد . كوهى بغايت بلند هست وقلعهاى است بر سر آن كوه بغايت سفيد وروشن كه آن را قلعه مضيئه خوانند وچون به بالاى آن قلعه مىروند ، آواز فلك مىشنوند كه برهم مىسايد ودر آخر شب وأول روز بيشتر استماع مىافتد .
سؤال
در آخر إقليم دوم در حوالي قنوج دار الملك هند ، كوهى است كه هفت فرسنگ بلندى دارد كه از غايت بلندى نماز صبح ، آفتاب بر سر آن كوه افتاده ونماز شام هنوز نرفته ومثل كوه چنين در بلندى در جنوب لرستان به راه شولستان هست كه آن را « گريوهء مار » مىخوانند وشب در ميانهء كوه منزل مىكنند وبه دو روز از آن مىگذرند . چون است كه در اين كوههاى بلند آواز فلك نمىشنوند ؟