بعد از آن شمالي اين جزيره كه دامن كوه قاف است ، قومي هستند كه روى ايشان به روى سگ ماند ودر ميان دو درياى نهرطنابرسا وكوه قاف افتاده است وآن نواحي را محالات كلابيه مىخوانند وسردسير است ، اما اين مواضع به نسبت به أطراف شرقي كمتر باشد .
بعد از آن در جنوب اين خليج بزرگ وكوچك كه أول إقليم سابع وآخر إقليم ششم است مىگويند كه چاهى است كه هرچند طناب در آن چاه مىكنند به ته چاه نمىرسد .
بعد از آن چون از اين خليج بگذرند ، جانب جنوب كه أول إقليم سابع است بلاد باشقرد « 1 » است ، قريب سيصد فرسنگ طول وصد وپنجاه فرسنگ عرض دارد وطرف شمالي كه آخر إقليم هفتم است درياست وجزيرهاى بزرگ كه آن را جزيرهء غارنيا مىخوانند وآن جزيره معمور باشد [ وخلايق ونبات وحيوان بسيار باشد ] « 2 » وصد وسى فرسنگ طول وعرض اين جزيره است ومىگويند كه در اين جزيره درختى هست بغايت بزرگ وبيخآور وقديم كه چون آفتاب در برج حمل باشد ، هركس هر سؤال كه از أو بكند ، جواب صواب از أو بشنود .
ومىگويند در وقتي كه آفتاب در برج حمل بوده ، إسكندر با كثرت سپاه به كشتى نشست وبه اين جزيره رفت وچند سؤال از اين درخت بكرد . يك سؤال از آن اين بود كه أحوال عمر من به چه رسيده ، جواب اندك آمد ، دانست كه عمر أو به اندك آمده . وسؤال ديگر اين بود كه إسكندر ديدار مادر باز بيند يا نه ؟ جواب آمد كه نه .
حرمان به إسكندر رسيد كه مادر وملك روم نخواهد ديد . چون
هامش
( 1 ) - نسخهء روسيه : باشقرو . نسخهء پاريس : ماسترو .
( 2 ) - اين قسمت از نسخهء روسيه افزوده شد .