وسرطان آيد ، ايشان را روز بيست ساعت بود ودر بلاد قبچاق همچنين صورت بندد با اندك تفاوتى به نسبت مواضع شمالي وجنوبي .
بعد از آن موضعي سردسير است وشهري چند كه برطاس وبزاق مىخوانند وآخر بلاد روس خليجى از خليج ديگر كه هم از إقليم هفتم كشيده است ودر ميان آن خليج جزاير طولانى هست كه صد وپنجاه فرسنگ عرض دارد وآن را جزيرة البئر مىخوانند ودر آن چند چاه ومغاك وزمين حفره است واز آن جمله چاهى است كه چون سنگ در أو مىاندازند ، پارهاى فرو مىرود وبعد از آن بازمىگردد وبيرون مىافتد وهيچكس سرّ آن نمىداند وغالب ظن من آن است كه بخار وقتي كه زلزله بوده است راه به آن چاه كرده است ودر سردسيرها كه آب دريا ونم بسيار باشد بخار از چاه بيشتر وسختتر برمىخيزد وهمچون چشمهاى آب همه وقت بخار آيد وسنگ بيرون افتد از آنجا كه بخار پياپى باشد . مثلا مىبينيم كه كودكان دانهء انگور بر سر پارهاى نى ميان گشاده مىنهند وباد در آن مىكنند ، دانهء انگور از سر نى به هوا مىپرد وباز مىآيد وهرچند به أو سختتر مىدمند ، بالاتر وبلندتر مىرود .
بعد از آن چاهى ديگر هست كه أصحاب صناعات مىگويند كه در آن چاه گوگرد احمر مىباشد كه روح إكسير است وچون بر أجساد طرح مىكنند زر مىگردد وكسى آن گوگرد را نمىتواند آوردن كه دمگير است وبخارى عجب دارد . اما به حكمت بيرون مىتوان آوردن . آنچنان باشد كه دو آستين دراز بسازند از بالا تا بن چاه چنانكه از جوانبش باد بيرون تواند شد ودو نفر دو دم آهنگرى بر آن نهاده باد در آن آستين كنند تا هواي تازه فرو مىرود وهواي متعفن بيرون مىكند وكسى كه به آن چاه رفته است استنشاق هواي بيرون مىكند كه به آستين رفته است .
هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 115
مساهمون: ستوده
ص١١٥