حكم كند .
إسكندر مىخواست كه اين جزيره را وآن قوم زنان را مشاهده كند .
همهجا به رسولي رفتى وگفتى كه مرا إسكندر فرستاده است . غرض آنكه به كشتى نشست وبه جزيرهء زنان رفت وگفت كه مرا إسكندر فرستاده است وپادشاه زنان صورت إسكندر بر جامهاى نقش كرده بود وگفت تو اسكندرى وصورت آورد ودر پيش أو نهاد وگفت من مىتوانم كه ترا بكشم ، وليكن قاعده نيست كه پادشاه « 1 » جهانگير را بكشند ، به سلامت بازگرد وبا ما هيچ خطائى « 2 » مكن كه ما مردان را دشمن شويم ومىگويند كه اين زنان بسيار جميل وشكيلاند .
بعد از آن چون از اين جزيره رجال ونسا وغازنيا بگذرند ، جزيرهاى ديگر هست طولانى كه قريب صد وسى فرسنگ طول وسى فرسنگ عرض دارد واز بزرگى اين جزيره را أم الجزاير مىخوانند ودر شمالي اين ، چند جزيرهء ديگر باشد ، بزرگ وكوچك كه جزاير باقر « 3 » مىگويند ودر همه جزيرههاى ديگر مردم باشند ونبات وحيوان وآبهاى روان ومرغزارها وكوهها وصحرا باشد وچون در أطراف جزاير زمين خشك نيست سرما به نسبت نرمتر باشد ومردمش خوبصورت باشند .
بعد از آن در جنوبي اين جزاير كه وسط إقليم هفتم باشد ، دو جزيرهء بزرگ هست كه يكى از آن در أول إقليم است ويكى در جنوبي وجنوبي بزرگتر ومعمورتر باشد وقريب صد وده فرسنگ طول وعرض اين جزيره است واين جزيرهها كه ياد كرديم مجموع در دريا وخليجى افتاده است كه در آخر إقليم هفتم از اقصاى مغرب از درياى محيط به مساحت سى فرسنگ
هامش
( 1 ) - نسخهء « م » پادشاهان .
( 2 ) - نسخهء « م » : خطابي .
( 3 ) - نسخهء روسيه : ناقة .