بكشند واز حيلت ومكر أو مىانديشيدند كه به شب بر سر أو روند كه شعبده وحيلتي كرده باشد . عاقبت الامر كار بر أو سخت شد وبدانست كه أو را خواهند گرفت كه بكشند . ايشان را بيم داد به آنكه من به آسمان مىروم ، باز آيم وجواب شما بدهم ومقصود مقنع آنكه چون أو را نبينند همچنان خوف وانديشه در دل قوم باشد . وتنورى پر از آتش بسوزانيد وبغايت گرم بتافت وغلام وكنيزى كه داشت بكشت ودر زير خاك كرد . كنيزكى از أو بگريخت وپنهان شد مقنع خود را در تنور انداخت وبسوخت . چون يك دو روز به اين برآمد مقنع را نمىديدند وهيچ خبر أو معلوم نداشتند ، تفحص وتجسس أو كردند . كنيزك بيامد وگفت أو خود را بسوخت .
چون از ميان خاكستر استخوانش طلب كردند ويافتند ، آنگه دانستند كه أو خود را سوخته .
اما شهري ديگر هست كه آن را صغانيان « 1 » مىگويند ودانشمندى در آن شهر بود كه لغت عرب خوب مىدانست وبه صغانى معروف بود . كتابي در لغت ساخته وابتدأ به « الف » كرده وأسد را هفتصد نام نوشته . چون به حرف « با » رسيد چند مجلد برآمد به لفظ « بكم » بمرد واين مثل شده كه صغانى به لفظ بكم بمرد .
بعد از آن ملك خراسان است وگفتهاند كه ملك خراسان سينهء أنبيا است وموضعي بلندترين از مواضع ربع مسكون ، خراسان است . قبة الأرض وسترة الأرض [ باشد كه از جوانب به درياى محيط دورتر است وخراسان وقبة الأرض ] « 2 » وسط معمورهء عالم بود وأكثر شهرهاى خراسان بسيار خلايق ونعمت فراوان باشد ودر قديم پادشاهنشين بوده است وعلما وحكماى بسيار ومشايخ وأكابر وسلاطين بيشتر از خراسان بودهاند . وشهر طوس كه
هامش
( 1 ) - أصل : صنعان .
( 2 ) - اين قسمت از نسخهء روسيه وپاريس افزوده شد .