هستند كه ظاهر فرج زنان ايشان دايرهوار گرد است . ومىگويند كه در ناحيهء حبشه قومي هستند اينچنين .
ودر سنهء أربعين وسبعمايه شخصي در كرمان حكايت كرد كه امسال در اين موضع زنى غريب را ديدم كه گدائى مىكرد وهمچنين كه تعريف كرديم بود ونشان وهيأت وصورت أو كه نشان مىداد از ولايت كشمير بود .
وبعد از آن باب البرامكه است وآن ولايتي است كه در قديم دين مجوس داشتند وقومي متنعم صاحب مروّت وصاحب عرض وناموس بودند وأكابر آن ولايت اتفاق كردند ودر بلخ كعبهاى ساختند تا جوابگوى خانهء كعبه باشد كه حج وزيارة مىكنند وأموال واملاك فراوان وقف آن خانه كردند ونيك به تكلف ساخته آمد وكسى كه از ايشان به أصل ونسب وجاه ومال معتبر بود حاكم ومتولى آن خانه باشد وآن را برمك نام نهادند واين نامى است كه به آن خانه منسوب است همچنانكه بزرگ ورئيس قوم را مهتر وسرور مىخوانند ، به لغت ايشان برمك همين معنى دارد .
روزى عبد الملك مروان مىگفت كه از عجم وزير صاحب عرض وناموس وعاقل كافى مىخواهم كه وزارت من كند كه عربان طريق وزارت وتدبير ملك نمىدانند . گفتند براي اين برمك خوب است . رسولي را بفرستادند كه به اعزاز واكرام هرچه تمامتر برمك را بياوردند ، به هر كجا رسيدند استقبال مىنمودند وپيشكش مىآوردند چون بيامد وعبد الملك را بديد در بازوى أو سنگى بود كه چون كسى زهر داشته باشد آن سنگ در حركت آيد واين سنگ در كلهء كوههاى طرف مغرب هست وبا برمك زهر بود .
في الحال عبد الملك گفت كه اين مجوس را محبوس كنيد وبند نهيد . برمك تعجب نمود كه آن از چه بود واين از چيست . چون صورت حال معلوم كرد كه
هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 85
مساهمون: ستوده
ص٨٥