سفر كرد وبعد از چند روز برفى وسرمائى آغاز شد » وسه شبانهروز پياپى برف بباريد وخانهها پر از برف شد وهمه از سرما بمردند واز أردبيل روى به خراسان نهاد ومىديد كه كجا روى آن دارد كه اظهار دعوت كند . بيامد تا بلخ ودعوت أو قبول كردند وزمان لهراسب بود ، پيش أو رفت وأو را دعوت كرد . بعضي مىگويند كه از پيش سقف لهراسب فرود آمد .
لهراسب گفت « تو كيستى ؟ » گفت « من پيغمبرم واز پيش خداى مىآيم تا شما را به خدا دعوت كنم » . لهراسب معجزه از أو طلبيد . يكى آن بود كه اسبى بىنظير داشت وهر چهار دست وپاى أو ، در تن فرو رفته بود وافتاده . گفت « مىخواهم كه به معجزهء تو اين أسب خوب شود . » زردشت چهار نوبت أشارت كرد ، به جانب أسب نيك شد وبرخاست . پس لهراسب دين أو را قبول كرد وشهرت داد وگرشاسف واسفنديار وبهمن همه تقويت دين زردشت كردند وإيران وبعضي از ترك وهند وعرب دين أو گرفتند وزند وپازند عرض كردند . پنج چيز فرض گردانيد بر ايشان : كشاورزى و [ رادى و ] « 1 » راستى وكم آزارى وخسروپرستى . وسه وقت ايشان را نماز فرمود وآفتاب را قبلهء ايشان كرد ودر حالت طلوع وغروب واستوا چند سخن به ايشان آموخت كه در نماز بخوانند وسخنها اين است كه : أشم وهو وهيشتم استى اوشتا استى اوشتا اهمائى هيت اشائى وهيشتائى أشم - يتا أهو ويريوا تارتوش اشات چيت هچا ونگهه اوش دزد امنكهو شيو تنه نام انگهه اوش مزدائى خشتريحا اهورائى آئيم در گوبيوددت واستارم . زردشت را گفتند « چونست اين سخن به سخن كس نماند ؟ » گفت : چنانكه خداى به كس نمىماند ، سخن أو هم به سخن كس نمىماند . وزن حايض را پليد كرد وهر زن مجوسي كه حايض شود ، هرچه پوشيده وهرچه دست بر آن نهاده ، به صحرا اندازند . مرده را بر باد مىنهند تا عناصر أو هريك به مركز خود رود . ودخمهاى
هامش
( 1 ) - اين كلمه از نسخهء روسيه افزوده شد .