چاه خبر نداشت وأو را دشمنى بود ، قوت محاربه ومقاومت در خود نمىديد ، جاسوسى بفرستاد تا نجاستى در آن چاه اندازد ولشكر خود را كمين كرد ، چون باران وصاعقه آغاز كرد ، همه تر شدند . وبه خود مشغول گشتند .
لشكر خود را براند وبر ايشان زد وهمه را خراب كرد وبشكست وظفر يافت .
اما قريهاى در جرجان هست كه از آن ده تا چشمهاى كه آب مىخورند ، مسافتى است وكرمى در آنجا مىباشد كه چون پاى بر سر آن مىنهند ، آب در سبو سياه وگنديده مىشود . وچون جماعتى به طلب آب روند ، در بازگشتن كسى در پيش كنند تا كرمها از سر راه دور كند .
وقتي بزرگى از خراسان در سفر حجاز به دمشق آمد ودر محفلى حكايت كرم كرد . حاضران أو را تعنت « 1 » كردند كه گزاف ومحال مىگويد .
پس در دمشق توقف نمود ومخبرى بفرستاد تا محضرى كردند وبياوردند كه چنين است .
بعد از آن تبريز باشد وملك آذربايجان وارمنيه وطرف جنوبي كردستان وغربى سرحد روم ومغان بود . وزردشت حكيم از آذربايجان بود ودر انطاكيهء روم تحصيل علوم كردى وعلم نجوم نيك دانستى وچند - گاه ملازمت يونس پيغمبر عليه السلام نمود وچون طريقهء نبوت وارشاد خلايق از يونس مشاهده مىكرد ، خوشش مىآمد ، أو را هوس نبوت شد ، مراجعت كرد وبه آذربايجان آمد ودر كوه سبلان كه كوهى مشهور باشد ، مدت پانزده « 2 » سال مجاور شد . زند وپازند بساخت وآغاز دعوت كرد .
أول به أردبيل آمد وآن قوم را دعوت كرد ، قبول نكردند ، ايشان را دعاى بد كرد وگفت « خدايا بلاى بيشمار فرست كه همه هلاك شوند واز آنجا
هامش
( 1 ) - نسخهء پاريس وروسيه : غيبت .
( 2 ) - نسخهء روسيه : پانجده .