شناسند « 1 » .
در تاريخي مىآيد كه حكيمى در هندوستان بود ، پيش از طوفان نوح به يك دو سال . قوم را گفت كه هر هفت كوكب سياره در آخر برج حوت قران مىكنند وبه فرمان حق سبحانه وتعالى چنان مىنمايد كه چندان باران ببارد كه هيچ بنا نماند وهمه عمارت روى زمين خراب شود ومن شما را تعليمي بدهم كه خلاص يابيد . بفرمود تا كدوى بسيار بكشتند ونيك خشك شده بعد از آن صحراى هموارى پيدا كردند وگفت كه اين كدوها پهلوى هم نهند وچوب بر گرد آن نهند وبه ريسمان محكم كنند وهركس مقامي از براي خويش بسازد وبه هم متصل ويكپاره گرداند . اگر اين سخن كه مىگويم چنان باشد ، شما بارى پيش از تدبير خلاصي بيابيد واگر چنان نشود كدو وچوب وريسمان به هيچجا نرود . وقرب دوازده فرسنگ در دوازده فرسنگ كدو بر پهلوى هم نهادند ويكپاره بساختند وهريك جاى خود را نشان كردند . چون باران آغاز كرد ، ابتداى باران روز سهشنبه بود تا روز آدينه يكدم باز نه أستاذ .
خلايق آن طرف هريك به مقام خويش نقل كردند ومتاع نفيس وما يحتاج ومأكول چند ماهه همراه بردند چون آب غلبه كرد برخاست وبر سر آب آمد وايشان را هيچ خبر از حضرت نوح پيغمبر عليه السلام نبود كه كشتى ساخته كه دعوت نوح با ايشان نرسيده بود . بعد از آن چون آب كم گشت وآن قوم به زمين رسيدند ، هيچ عمارت نمانده بود ونمىدانستند كه آنچه موضع است وپيش از اين كجا بودهاند وبنياد شهري كردند وآن دهلي است ومىگويند كه به لغت ايشان دهلي فرود آمدن است به موضعي .
سئوال
اگر كسى گويد كه نوح پيغمبر دعا كرد
« رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ
-
هامش
( 1 ) - در نسخهء « م » زر وسيم شناسند .