كه از يكديگر باز دارند ، همان طبل بزنند ، مورچگان از يكديگر دست بدارند وباز به صندوق روند وبه اين طريق چيزى از مردم ستانند .
وشهرهاى خطا بيشتر سردسير است وبرق بسيار مىجهد وگاهگاه سنگى از برق مىافتد . چنانچه أبو على آن سنگ برداشته در بوته نهاده تا ببيند كه از آنچه بيرون مىآيد ، همه به بخار بيرون رفته وهيچ نمانده .
وشخصي حكايت كرد كه در قزوين « 1 » ديده بود كه سنگى از ميان برق بر زمين آمد ودر عصر أبو على سينا سنگى سيصد من از هوا به زير آمد ودر تاريخي يافتند كه بعد از أبو على سينا به چند سال سنگى پنجاه من از آسمان به زمين افتاد .
وشخصي حكايت كرد كه ديده بود در گرمسير فارس كه روستائى با هيمه درگذر بود ، سنگى گرد از هوا پيش أو به زمين آمد كه قريب سى من بود . از أو سؤال كرديم كه مىبايد كه پيدا باشد كه همه اجزاى خردست كه برهم نشسته . گفت بلى چنين است وسبب آن است كه هر بخارى كه از زمين متصاعد مىشود ، اجزاى ارضى با وى مىباشد ودر آثار علوي مىگويند كه كاهپره با تگرگ ديدهاند وچون اجزاى ارضى با هم متراكم مىشود ، يك باره ثقيل گردد وبه زمين آيد .
وجانورى چند هست كه به مدت يك ساعت صورت خلقت وتركيب مىپذيرد وحق تعالى آن را به مدت يك ساعت مىآفريند . قوله تعالى
« إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
واز آن يكى وزغ است ومار ومگس
هامش
( 1 ) - نسخهء « م » عبارت « در قزوين » را ندارد . نسخهء روسيه : در قزوين . نسخهء پاريس در گرمسير پارس روستائى با هيمه درگذر بود سنگى مجرد از هوا بر زمين آمد كه قريب سى من بود . ظاهرا افتادگى دارد : زيرا بعدا از گرمسير پارس سخن به ميان خواهد آمد .