چشمت به خنجر مژه عالم خراب كرد * كس خنجر كشيده به مستى چنان دهد
مجملا آن بزرگوار در عهد ملوك اتابكان آذربايجان عزيز و مكرم بود و هم در زمان آنها درگذشت . اگرچه تاريخ وفات آن بزرگوار معلوم نيست لكن اينقدر توان گفت كه در حدود ششصد هجرى رخت از اين دنياى دنى بيرون برده در مقبرة الشعراى سرخاب آسوده گرديد « 1 » .
در ذكر فلك المعالى فلكى شروانى « 2 »
آن بزرگوار معاصر خاقانى بوده و هر دو از يك پستان شير خورده و از يك شجر ميوه چيدهاند . هر دو در خدمت ابو العلاى گنجهاى تحصيل مراتب و معرفت مىكردند . بعد از آنكه ابو العلا دختر خود را به حكيم خاقانى تزويج فرمود فلكى از اين مطلب دلسرد شده از استاد خود رنجيدهخاطر گرديد . چون ابو العلا پى به اين مطلب برد مبلغى پول به فلكى فرستاد كه از اين پول كنيزى از براى خود شرى نمايد و الباقيش را در راه عروسى و تدارك آن صرف فرمايد . و اينكه صاحب روضة الاطهار به دو نفر فلكى در تبريز اعتقاد كرده « 3 » سهو نموده يا از جهت تاريخ سنگ كه خوانده شبهه واقع شده . شايد به مرور ايام تاريخ لوح قبر محو شده نتوانستهاند بخوانند يا از جهت ديگر است .
بالجمله آن جناب بس فاضل و شاعر نادر بوده است . همركابى خاقانى كفايت به فضل و كمال او مىنمايد . آن بزرگوار در حين مرض الموت اين ابيات را گفته و وصيت نمود كه بر گنبد مزارش بنويسند . بعد از وفات آن جناب بر دور گنبدش نوشتند :
مقصود و مرام و كام ديديم * ميدان هوس بسى دويديم
چون بوقلمون به صد طريقه * در اوج هواى دل پريديم
هر پايه كز آن بلندتر نيست * از بخشش حق بدان رسيديم
هامش
( 1 ) . فوتش در سنهء ثمان و تسعين و خمس مائة ( 598 ) واقع شده ( روضة الاطهار ، ص 116 ) . لباب الالباب عوفى و تذكرة الشعراى سمرقندى هم همين تاريخ را آوردهاند .
( 2 ) . روضة الاطهار ، ص 41 .
( 3 ) . همان ، ص 41 .