تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
حكايت كنند كه سلمان از ساوه عزيمت بغداد نموده در آنجا به ملازمت امير حسن ايلكانى رسيد . اتفاقا روزى امير شيخ حسن تير مىانداخت . سعادت نامى از ملازمانش دويده تير را مىآورد . او در بديهه اين چند بيت گفت :
چو دربار چاچى كمان رفت شاه * تو گفتى كه در برج قوس است ماه دو زاع كمان با عقاب سه پر * بديدم به يك گوشه آورده سر نهادند سر بر سر دوش شاه * ندانم چه گفتند بر گوش شاه چو از شست بگشاد خسرو گره * برآمد ز هر گوشه آواز زه شها تير دربند تدبير تو است * سعادت دوان از پى تير تو است به عهدت ز كس ناله‌اى برنخاست * به غير از كمان گر بنالد رواست « 1 » كه در عهد سلطان صاحب‌قران * نكرده كسى زور جز بر كمان « 2 »
امير حسن را اين ابيات خوش آمده دربند تربيت خواجه سلمان آمد و شاه اويس كه قرة العين امارت و سلطنت و پسر بزرگ امير شيخ حسن بود همواره در علم شعر از خواجه سلمان تعليم گرفتى . مرتبهء [ 109 ] آن جناب به دولت سلطان اويس و مادرش دلشاد خاتون - دختر دمشق خواجه - به مرتبهء اعلى تافت و سخن او در اقطار ربع مسكون شهرت تمام گرفت چنان‌كه خود آن بزرگوار در اين مطلب گويد :
من از يمن اقبال اين خاندان * گرفتم جهان را به تيغ زبان من از خاوران تا دم باختر * ز خورشيدم امروز مشهورتر
مجملا خواجه سلمان به اشارت سلطان اويس اكثر قصايدات ظهير را جوابهاى دلپذير گفته تا در سال هفتصد و هفتاد و هشت ( 778 ) « 3 » از هجرت نبوى ، روزگار ، جام عمرش را از بادهء اجل لبريز كرده در محلهء چرنداب به خاكش [ سپردند ] . آن بزرگوار به
هامش
( 1 ) . تذكرة الشعراى دولتشاه ( چاپ سنگى ، ص 112 ) :« به غير از كمان كو بنالد رواست » .( 2 ) . همان ( همان صفحه ) :« نكرده است كس زور جز بر كمان » .( 3 ) . متن : « هفتصد و هشتاد و هشت » .