در تواريخ آوردهاند كه يكى از شعراى معاصرين انورى قطعهاى در هجو بلخ گفته به اسم انورى شهرت داد :
چهار شهر است خراسان را از چهار طرف * كه وسطشان به مسافت كم صددرصد نيست
گرچه معمور و خرابش همه مردم دارند * نه چنان است كه آبستن ديو و دد نيست
بلخ شهرى است در آكنده به اوباش و رنود * در همه شهر و نواحيش يكى بخرد نيست
مصر جامع را چاره نبود از بد و نيك * معدن زر و گهر بىسرب و بسد نيست
مرو شهرى است به ترتيب همه چيز در او * وجد و هزلش متساوى و هرى هم بد نيست
حبذا شهر نشابور كه در روى زمين * گر بهشت است همين است و گرنه خود نيست
مردم كه نهايت بلخ را محترم مىداشتند چون اين قطعه را به نام انورى ديدند او را گرفته نكال كرده معجر به سر نمودند . انورى براى برائت ذمهء خود قصيدهء غرائى گفت كه يك فردش اين است :
قبة الاسلام را هجو اى مسلمانان كه كرد * حاش لله بالله ار گويد يهود خيبرى
ديوان آن جناب در ميان مردم عزيز است . بعد از وفات در دار السلطنهء تبريز در مقبرة الشعراء مدفون شد .
در ذكر افصح الشعراء شيخ ظهير الدين فاريابى - عليه الرحمة « 1 » -
اصل آن بزرگوار از فارياب تركستان است . از كملين متقدمين شمرده مىشود . آن بزرگوار در صنعت اغراق و استعارات يدى باسط داشت كه ما فوق تصور اوهام است . در سخنسرائى و قصيدهگوئى در معاصرين خود تالى و ثانى نداشت .
آن جناب در زمان حكمرانى اتابك قزلارسلان به آذربايجان آمده از مقربين درگاه اتابك گرديد و بعد از وفات قزلارسلان در خدمت اتابك ابو بكر بن محمد ، داد
هامش
( 1 ) . روضات الجنان ، ص 204 ؛ روضة الاطهار ، ص 116 .