كاب حيوان ز بهر خدمت او * بندهء خاك پاك شروان است
مجملا ديوان آن بزرگوار قريب به بيست هزار بيت در ميان جمهور مشهور ، و كتاب تحفة العراقين كه گوهر معرفت را . . . كالشمس فى وسط السماء در عرصهء ظهور است در مدح سلاطين زمان مثل تكش خان و شاه شروان قصايد درخشان دارد . قصيدهء منطق الطير كه در منقبت خاتمالانبيا به رشتهء نظم كشيده خارج از توصيف است .
وفاتش در تبريز در سال پانصد و هشتاد و دو ( 582 ) « 1 » مطابق سال سيم از خلافت الناصر لدين الله بوده در سرخاب مدفون شد كه بعد از او به مقبرة الشعراء مشهور گرديد .
در ذكر سلطان انورى ابيوردى
صاحب روضة الصفا و حبيب السير و حضرت مستعلى شاه شروانى مدفن آن بزرگوار را در تبريز نوشتهاند . در اول حال « خاورى » تخلص كرده بود ، استاد عماره التماس نمود كه انورى تخلص نمايد .
مجملا در مدرسهء منصوريه تحصيل علوم كرده تا خردهخرده به مراتب عاليه رسيد .
فقرهء مكالمات او با مير معزى و رسيدن به خدمت سلطان سنجر از مشهورات است .
گويند اول شعرى كه آن بزرگوار به رشتهء نظم كشيده است همان قصيدهاى است كه در مدح سلطان سنجر گفته است و مطلعش اين است :
گر دل و دست بحر و كان باشد * دل و دست خدايگان باشد
[ 106 ] اگرچه به اعتقاد راقم خيلى دشوار است مردى كه شعر نگفته يك مرتبه چنين درر آبدار به رشتهء نظم كشد .
هامش
( 1 ) . روضة الاطهار : « 598 » . سال فوت خاقانى را گوناگون نوشتهاند . دولتشاه سمرقندى ، 582 و نتائج الافكار ، 595 نوشتهاند كه به قول مرحوم بديع الزمان فروزانفر در سخن و سخنوران ( ص 349 ) اين قول اقرب به صواب است .