رخ بر رخ دلبران نهاديم * لحن خوشدلبران شنيديم
در باغ جمال ماهرويان * ريحان و گل و بنفشه چيديم
رفتيم به مكهء مبارك * در خدمت مصطفى رسيديم
كرديم هزار گونه تدبير * با تيغ اجل سپر نديديم
[ 108 ] چون ملك بقا نشد ميسر * زان جمله به كل طمع بريديم
از دانهء شغل بازرستيم * از دام اجل برون جهيديم
كرديم به جان و دل تلقى * چون دعوت ارجعى شنيديم
بيهوده صداع خود نداديم * تسليم شديم و آرميديم
با وحشت گور انس كرديم * در كنج لحد بيارميديم
كيفيت حال خود سراسر * در رشتهء نظم دركشيديم
شايد كه ز بعد ما عزيزى * گويد چو به مرقدش رسيديم
ايام وفا نكرد با كس * بر گنبد او نوشته ديديم
باشد فلكى به زير اين خاك * پوسيده تنش چو خاك ديديم « 1 »
بعد از وفات آن جناب در محلهء ششكلان مدفونش كردند . رحمة الله عليه و به نستعين .
در ذكر مولانا جمال الدين خواجه سلمان ساوجى « 2 » - عليه الرحمة -
در شيوهء فصاحت ، ثانى حسّان و در زهد و طاعت ، ثالث بو ذر و سلمان .
آن بزرگوار از اعيان شهر ساوه و از اكابر شعرا است و خاندان او را هميشه سلاطين مكرم داشتهاند . لقبش جمال الدين . پدرش علاء الدين محمد ساوجى از جملهء وزرا بود .
فضل خواجه سلمان زياده از آن است كه به تقرير درآيد چنانكه ركن الدين علاء الدولهء سمنانى گفته كه همچون انار سمنان و شعر سلمان در هيچ جا نيست . قصيدهء مصنوع خارج ديوان او ( ؟ ) بر موزونى و روانى طبع او گواه عادل است .
هامش
( 1 ) . اين اشعار به شيخ بهائى هم نسبت داده شده و در كليات اشعار و آثار او ( ص 112 ) آمده است .
( 2 ) . روضات الجنان ، ص 346 ؛ روضة الاطهار ، ص 138 .