عمرش را از بادهء اجل لبريز كرده در محلهء چرنداب به خاكش [ سپردند ] . آن بزرگوار به خدمت بسيارى از سلاطين رسيده از آن جمله از سلطان ابو سعيد چنگيزى گرفته باقى سلاطين چنگيزيان و فرقهء چوپانيان و طايفهء ايلكانيان و سلاطين جلايريان را ديده .
در ذكر احوال لسان الشعراء لسانى شيرازى - عليه الرحمة « 1 » -
اصلش از شيراز اما اكثر اوقات در بغداد و تبريز بسر مىبرد . شاعر متين و نكتهدان سخنآفرين بود . از بعضى ثقات روايت كردهاند كه اشعار مولا و مولانا زياده از صد هزار بيت است اما به واسطهء بىپروائى كه در جمع آن مىنمود اكثرش ضايع گرديده و اشعارى كه شريف شاگرد او مشهور ساخته و موسوم به سهو اللسان نموده از روى ستم ظريفى است و اكثر آنها را از او خبرى نيست .
بسيار فقير و درويش نهاد و به واسطهء اخلاصى كه به ائمهء اثنى عشر داشت تاج دوانزده ترك از سر نمىگرفت تا در سال نهصد و چهل ( 940 ) هجرى كه سلطان سليمان رومى متوجه تسخير تبريز شد ، چون خبر قرب وصول او به مولانا رسيد در آن حالت در مسجد جامع مشغول عبادت بود ، دستهايش را به درگاه قاضى الحاجات بلند كرده كه خداوندا اين متغلب به تبريز مىآيد ، من تاج از سر نمىتوانم برداشت ، مرا بميران ! سر به سجده نهاده جان به جانان سپرد . گويند اين رباعى را در حالت سجده گفته :
گر بند لسانى گسلد از بندش * ور خاك بود وجود دانشمندش
بالله كه ز مشرق دلش سر نزند * جز مهر على و يازده فرزندش
اين واقعه در سال يانزدهم از سلطنت شاه طهماسب خان بن شاه اسماعيل رو داده است . آن بزرگوار را در محلهء سرخاب به خاكش سپردند . رحمة الله عليه .
هامش
( 1 ) . روضات الجنان ، ص 168 ؛ روضة الاطهار ، ص 99 .