نقل است كه چون وفات فردوسى نزديك شد اسدى را طلب كرد و گفت : اى استاد ! وقت رحيل رسيده و از شاهنامه قليلى مانده است ، مىترسم كه چون رحلت نمايم كسى را قوهء آن نباشد كه باقى را در قيد نظم آورد . اسدى فرمود : اى فرزند ! غمگين مباش كه اگر حيات باقى باشد بعد از تو اين شغل را به اتمام مىرسانم . فردوسى گفت : اى استاد ! تو پير شدهاى ، مشكل كه اين كار از دست تو كفايت شود . اسدى گفت : ان شاء الله ، و از پيش فردوسى بيرون شد و همان شب بعض از ابيات گفته هنوز فردوسى در حال نزع بود كه آن ابيات را بر او بخواند و او بر ذهن مستقيم او آفرين كرد . و آن نظم از اول استيلاى عرب بر عجم تا آخر شاهنامه و آمدن مغيره به رسالت نزد يزدجرد و باقى حالات است .
بعض از فضلا برآنند كه همينجا نظم فردوسى تمام شده و به نظم اسدى رسيده ، به فراست توان يافت .
از جملهء آثار اسدى كتاب گرشاسبنامه است كه بعضى او را داخل شاهنامه مىدانند .
الحق آن كتاب برهانى قوى است بر وفور فضل و قوت طبع او و افتتاح كرده آن كتاب مستطاب را با اين ابيات درربار :
سپاس از خدا ايزد رهنما * كه از كاف و نون كرد گيتى بهپا
يكى كش نه آز و نه انباز بود * نه انجام بود و نه آغاز بود
تن زنده را در جهان جان از اوست * سر چرخ گردنده بر پاى از اوست
از آن پيش كآورد گيتى پديد * همه هرچه بد خواست دانست و ديد
آن بزرگوار در سال پنج صد و نود و هشت هجرى « 1 » عزم بيت الله كرده چون به تبريز رسيد مريض شد . در آن چند روزه هم وفات كرده در محلهء سرخاب به خاكش سپردند .
رحمة الله عليه .
هامش
( 1 ) . فوت اسدى را در سال 465 نوشتهاند و تاريخ متن احتمالا غلط است .