در ذكر احوال قطب المعرفة حضرت پير مبهوت - عليه الرحمة -
آن بزرگوار از جملهء صاحبان مقامات عاليه بوده . در ابتداى حال به علوم رسمى مشغول بود تا يك دفعه جذبهاى از جذبات روحانى او را ربوده جميع ما احساس ( ؟ ) وجود پاكش را از دست گرفت .
اسم آن حضرت شيخ عبد الله بوده و ظهورش در زمان دولت عليه صفويه معاصر سلطان سليمان بوده .
صاحب رياض الابرار كه در حقيقت با آن حضرت معاصر بوده اما انتها ملاقات ننموده در كتاب خود آورده كه در محوطهء خرابهاى كه در پشت مدرسهء حسن پادشاه است طلبهء سالخوردهاى ديدم كه دل از علايقات روزگار بريده طريق تردد و مصاحبت بر روى خلايق بسته شبها در كنج انزوا يكه و تنها و روزها در سر قبر مير مبهوت معتكف مىگشت . روزى از آن معرفت مصير سؤال نمودم كه آيا سرّ اين عمل غير معهود چه خواهد بود ؟ و چرا شما بايد شبها تنها در اين خرابه كه احتمال محل صدمه است سكنى نمودن و روزها از تحصيل معاش و معرفت اهمال نمودن و در سر قبر مردهاى چند سال اعتكاف كردن . آه سوزناك آتشبارى از دل كشيده فرمودند : من چه بگويم و تو چه خواهى شنيد ؟
مرا دردى است اندر دل اگر گويم زبان سوزد * اگر پنهان كنم ترسم كه آهم آسمان سوزد
بلى ! عقدهاى كه در كار من گره اندر گره افتاده است نه ياراى تكلم نه طاقت استماع است . من لابه كرده سوگندش دادم كه مرا مأيوس ننماى و اين اسرار پنهان را اظهار فرماى . چون لاعلاجش نمودم و ديد كه از كتمان نمودن گذشته دست مرا گرفت و به همان محوطه برده نشسته فرمودند كه سى سال قبل از اين ما چهار نفر طلاب بوديم كه يكى از آنها همان شيخ بزرگوار شيخ مبهوت بود كه در اين محوطه روز و شب و ليل و نهار ، همسير و همزبان بوديم و مولانا شيخ مبهوت از ما زكىتر و هشيارتر بود تا سالى قحط و غلا همهء ربع مسكون را احاطه كرده چون يكى از رفقاى ما در علم نجوم مسلط و صاحب يد بود قبل از اين واقعه به حكم تنجيم آذوقهء چندساله را تحصيل كرده زير سر