تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
دو بزرگوار و شبيه بودن مسقط الرأس ايشان است كه يكى خجندى و ديگرى جندى است چنانچه استادنا و مرشدنا قطب الاوليا حضرت مستعلى شاه - قدس سره - در بستان السياحهء خود تصريح اين مطلب فرموده در بيان لغت « خا » و در تلو بيان خجند آورده كه : « خجند شهرى است دلپسند از شهرهاى خوارزم و شيخ كمال الدين خجندى معاصر خواجه حافظ شيرازى از آنجا بوده است » . « 1 » و در بيان لغت قونيه در احوالات جلال الدين محمد الشهير به ملاى رومى گويد كه : « چون بابا كمال جندى ، شمس الدين تبريزى را به كمال رسانيد آن جناب را به ارشاد ملاى رومى به روم فرستاد » . « 2 » و هيچ شك و شبهه‌اى نيست كه خواجه حافظ - عليه الرحمة - معاصر مبارزيان فارس و امير تيمور گوركانى بوده . به‌هرحال آن بزرگوار غير از بابا كمال جندى است . راقم الحروف گويد اگرچه اين‌قدر در دور عوارضات گشتن و حروف زايده زدن ، رسم [ 60 ] اين كتاب مبارك نبود لكن از جهت حل اشكال در حضور اهل حال شرمنده و سرافكنده نخواهم شد .

در ذكر بيان حالات پير متعبدين پير حداد « 3 »

صاحب رياض الابرار اسم سامى او را عبد الله ، و از طايفهء انصار شمرده . در آن جناب صفت جلال غالب بوده است . گويند آن جناب در به دو حال منكر درويشان و عدد ايشان بوده و از صحبت فقرا و مجالست عرفا به‌غايت احتراز مىنموده . چون از راه غرض و مرض نبود و محض بغض الله و لمرضات الله بود و اغراض نفسانى و هواجس شيطانى نداشت لهذا در اندك زمانى حقيقت اين فرقهء عليه بر آن جناب معلوم گشت و از سر بغض و عداوت درگذشت و در مقام صدق و صفا آمده به خدمت حضرت بابا حسن پير هفتاد رسيده صاحب تجريد و ارشاد شده . محققان گفته‌اند چنانچه در بستان السياحة مسطور است بر اينكه عداوت بر دو گونه است : يكى عداوت ذاتى و يكى عارضى . اما عداوت ذاتى به هيچ‌گونه مبدل نگردد و از
هامش
( 1 ) . بستان السياحة ، ص 234 . ( 2 ) . همان ، ص 451 . ( 3 ) . روضة الاطهار ، ص 39 .