تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
هركه طالب بعضى از مراتب عاليه و كلمات بحرانيهء او باشد رجوعش به آن دو كتاب است . چون حقير در قوهء خود حل اشكالات بعضى از اشعار او را نديدم و ترسيدم بعضى از نوشتجات كه لازمهء توجيه بود متهم باشم لهذا تركش نمودم . هركه طالب اشعار او شود در آتشكدهء آذر و مجمع الفصحاء هدايت ثبت است و ما در اينجا به دو بيت اكتفا كرديم :
گرفتم آستين دوست ، دست خود در آن ديدم * چنانش دست بوسيدم كه دست خويش بوسيدم
ايضا مىفرمايد :
مىخروشد بحر و مىگويد به آواز بلند * هركه در ما غرقه گردد عاقبت هم ما شود
وفات آن بزرگوار را در سال هشتصد و سه [ 803 ] دانسته‌اند چنانچه خواجه عبد الرحيم خلوتى در ماده تاريخ او مىفرمايد :
عارف حق‌شناس شيخ كمال * كه جهان را به شعرتر بگرفت تا سخن از دهن برون افتاد * كس سخن مثل آن بزرگ نگفت هشتصد و سه گذشت كآن خورشيد * همچو مه در سحاب غيب نهفت
اگر در حقيقت در تاريخ وفات آن بزرگوار سهو نباشد يقين توان گفت كه اين كمال الدين غير از كمال الدين استاد شمس تبريزى است از جهت آنكه وفات شمس الدين در سال ششصد و چهل و پنج [ 645 ] شده ميانهء وفات كمال الدين با شمس الدين تبريزى صد و پنجاه و هشت ( 158 ) سال مىشود . پس كلمهء سهو در تاريخ دانى صاحب رياض الابرار است كه آن جناب را استاد شمس الدين دانسته به چند وجه : وجه معتبرش اين است كه تقتمش خان در سال هفتصد و هشتاد و هفت ( 787 ) به تبريز آمده لشكر به دشت قبچاق برده و امير تيمور با همين توقتمش خان محاربه كرده او را شكست داده چنان‌كه در همهء تواريخ مسطور است . وجه ديگر اينكه همهء معاصرين آن بزرگوار را كه نام برديم در حدود سال هشتصد ( 800 ) ظهور كرده‌اند . پس در حالت يقين مىتوان گفت كه اين كمال الدين استاد شمس الدين نبود و اصل شبهه در بودن هم لقبى آن