تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
از بهشت خداى عز و جلّ * تا به تبريز نيم فرسنگ است !
بعد از بازگشت از بيت الله الحرام در وليان كوه تبريز ساكن شده بالمره ترك وطن مألوف و سياحت فرموده . گويند كه چون تقتمش خان به تبريز آمد در زمان رجوع ، آن بزرگوار را با خود به شهر سراى برد . مدتى چند در آن بهشت دشت قبچاق به عشقبازى و دل‌نوازى مشغول گرديد و ساعتى غفلت از مهر محبت غزالان عين الخمار آن گلزار نداشت چنانچه خودش گفته :
اگر سراى همين است و دلبران سراى * بيار باده كه من فارغم ز هر دو سراى
تا روزى شوق وطن حقيقى يعنى وليان كوه تبريز به سرش افتاده دل افسرده نشسته بود . پادشاه او را در اين حالت مىبيند . هرچند سعى مىنمايد رفع كدورت شيخ نمىشود . روزى خان والاشان به شيخ مىگويد كه از شما التماس دعا دارم كه هرچه طبع شريف بدان ميل نمايد از من طلب نمايد . شيخ اين رباعى را مىخواند :
تبريز مرا به جاى جان خواهد بود * پيوسته به دو دل نگران خواهد بود تا درنكشم آب چرنداب و گجيل * سرخاب ز چشم من روان خواهد بود
هيچ نمىخواهم الا رخصت رفتن تبريز ! پادشاه به ناچار اجازت داد . شيخ بلا توقف بعد از چهار سال وقوف به تبريز مىآيد . اگرچه شعر و شاعرى مرتبه‌اى دون و نسبت به فطرت عاليش زبون بود لكن گاهگاه از اشتغال طبع‌آزماى مطلب آن حضرت اين بود كه در وقت فراغت از مناجات و راز و نياز ، دل را در تعطيل نگذارد و بالمره خاطرش مغلوب باطن نشود . خودش اشاره نموده :
اين تكلّفهاى من در شعر من * كلمينى يا حميراى من است
[ 59 ] بالجمله ترك تجرد آن بزرگوار به مرتبه‌اى بود كه به مقتضاى يوم جديد رزق جديد عمل نموده بازماندهء آب شب را از كوزه خالى مىكرد كه ذخيرهء فردا نشود . باقى احوالات آن حضرت در كتب معارف و غيره در روضة الاطهار و رياض الابرار مسطور است
منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 128 | مير هاشم محدث / محمد كاظم بن محمد تبريزى ( اسرار على شاه )