كردهام و تو را سردار آنها نموده چون اين نامه را خواندى با مسلمانان كه با تو موافقت دارند روان شو و در كوشك سفيد در مداين فرودآى تا لشكر بصره كه به متابعت تو مقرر شده به تو ملحق شوند آنگاه قصد نهاوند كن . سائب بن اقرع را هم فرستادم كه با تو همراه باشد و خدمتى هم معين نموده كه با تو تقرير كند . نعمان به مضمون نامه عمل كرد و عمر نامهاى به ابو موسى اشعرى نوشت كه ثلثى از اهل بصره را به مداين فرستد تا با دو ثلث از اهل كوفه كه مأمور جنگ عجم و صوب نهاوندند به محل مأموريت خود روانه شوند و اهل كوفه را نيز از اين مأموريت انها نمود . و لشكر بصره و كوفه در كوشك سفيد به نعمان پيوستند و عرض داده زياده از سى هزار مرد بودند . آنگاه نعمان ، طلحة بن خويلد اسدى را با چهار هزار سوار به مقدمهء لشكر فرستاد و به ترتيب اين مقدمه يك منزل پيش مىرفت تا به حلوان رسيد . در اينجا سرهنگى از سرهنگان كسرى بود شاد بن آزاد نام كه ده هزار سوار همراه داشت . چون طليعهء عساكر اسلام پديدار شد ، سرهنگ با لشكر مزبور گريخته به قرمسين آمد .
و نعمان چون به حلوان رسيد ، چند روزى استراحت همراهان و دواب را در اينجا اقامت كرد و از اينجا قيس بن هبيرة المرادى كه پيش از اين با ابو عبيدهء جراح در لشكر شام بود ، با چهار هزار سوار ، مقدمه قرار داد و به قرمسين آمدند . شاد بن آزاد كه بدين ساحت گريخته با سرهنگ ديگر از عجم كه مهروية بن حردان نام داشت و بيست هزار سوار با او بود در قرمسين بودند . هر دو سرهنگ ، با لشكر همراه خود ، از پيش جيش اسلام فرار كردند و به نهاوند رفتند و سران سپاه عجم را از وصول عساكر عرب خبر دادند . سرداران عجم دهقانان را گفتند تا آب نهاوند را به اراضى انداختند كه لشكر اسلام نزديك شهر نزول ننمايند .
نعمان با شوكت و عدت تمام ، به حوالى شهر نهاوند ، به موضعى كه معروف به قبور الشهدا بود ، نزول نمود و اردو زد . سركردگان عجم خار آهنى ساخته بر گذرها ريختند تا جيش اسلام از هر جانبى نتوانند عبور نمود . ولى مفتشين لشكر اسلام اين معنى را معلوم نموده به نعمان خبر دادند و او عموم همراهان را واقف گردانيد . روز ديگر كه نوبت جنگ بود نعمان لشكر بسيار است و ممينهء لشكر را به اشعث بن قيس الكندى داد و
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 1867
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص١٨٦٧