مىنمودند . بعدها بازگشتند و داخل نهاوند شدند و فراريان به جانب قم و كاشان و اصفهان و ماسبذان و غيره رفتند . روز ديگر به جمع غنايم و دفن مقتولين عساكر اسلام پرداختند و بعضى را در موضعى كه قبور - الشهدا مىگويند آورده دفن كردند و جنگ نهاوند موسوم به « فتح - الفتوح » شد .
گويند شخصى نزد سائب بن الاقرع آمده گفت اگر مرا و اطفال مرا ايمن كنى ترا بر گنج نخير خان وزير يزدجرد كه در اين جنگ كشته شد دلالت كنم . سائب او را ايمن كرده وى سائب را بدان گنج رهبرى كرد و آن سفطى « 1 » جواهر بسيار ممتاز بود و سائب آن را برگرفت و از ياران پوشيده داشت . چون غنايم نهاوند را بر مسلمين تقسيم كرد و خمس آن را نزد عمر برد و واقعهء نهاوند و آن فتح باز نمود ، عمر از مسجد بيرون نيامد تا تمام را بر مسلمانان قسمت كرد . پس از فراغ از تقسيم ، سائب پيش آمد [ و ] آهسته حديث سفط جواهر بگفت . عمر آن سفط را باز كرده با حضور حضرت على بن ابى طالب عليه السلام و عثمان بن عفان و طلحه و زبير در آن جواهر ديده تعجب از بها و صفاى آن مىنمودند . پس عمر ، در حضور ايشان آن جواهر را به بيت المال فرستاد تا روزى به كار مسلمين آيد . روز ديگر ، عمر به مسجد آمده سائب را بخواند و گفت ديشب به خواب ديدم كه آتش از آن سفط جواهر بيرون مىآيد و به سوى من شعله مىكشد . من دور مىشدم كه مرا نسوزد و حيران بودم . هاتفى مرا آواز داد كه اى پسر خطاب ! اين سفط جواهر را به مسلمانان فرست كه در آن جنگ جان كندهاند . اين سفط را بردار ، خواهى به بصره رو خواهى به كوفه و آن را به فروش و به ارباب حقوق آن برسان و خمس آن را نزد من آر .
در بعضى از كتب تواريخ ، جنگ نهاوند را در ظرف سه روز نوشتهاند . ولى در ترجمهء ابن اعثم كوفى چنان كه نگاشته شد در چهار روز نگاشته است . و در كتاب فتوح البلدان بلاذرى چنين مسطور است كه جنگ نهاوند در سنهء نوزدهم هجرت بود يا در سال بيست . و هم در اين كتاب از قول رفاعى گويد واقعهء نهاوند در سال بيست و يكم هجرت بود .
هامش
( 1 ) - معرب كلمهء سبد و به همان معناست .