تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 1866

مساهمون:

ص١٨٦٦

فتح نهاوند

چون يزدجرد از حلوان گريخت ، در سنهء نوزدهم هجرى ، به بزرگان عجم و اهل رى و قومس و اصفهان و همدان و آذربايجان و بعضى بلاد ديگر نامه نوشت و در صدد جمع‌آورى لشكر برآمد و سپاهى بىشمار از بلاد و امصار مزبوره بر او جمع آمدند و مردانشاه ذو الحاجب را بر آنها سردار نمود و درفش كاويانى را بيرون آوردند و شصت هزار يا صد هزار نفر لشكر مهياى جنگ عرب شدند و قصد كردند ممالك عجم را مصفى نموده به مداين آيند و از مداين رو به كوفه نهند و لشكر اسلام را يكباره مقهور نمايند . به روايتى چهار تن از ملوك فرس كه ذو الحاجب بن حداد و سفار بن - خزر و جهانگيرين پرويز يا پيروز و سروشان بن اسفنديار با يكديگر هم قسم شده كه با عرب و لشكر اسلام جنگ كنند و دست از محاربه نكشند تا آن جماعت را يكباره مقهور بلكه نابود نمايند . بالجمله عمار بن ياسر خليفهء ثانى را از اين معنى آگاهى داد . چون خليفهء ثانى نامهء عمار بديد و از مضمون آن خبردار آمد نهايت متغير الحال گرديده مهاجر و انصار را طلبيده ماجرى را باز نمود و با هريك مشورت نمود . عثمان چنان صلاح ديد كه عمر خود براى محاربهء عجم انتهاض نمايد . ولى على بن ابى طالب عليه السلام اين رأى را تصديق نكرده و دليل آن بفرمود و عمر پسند كرد و به آن حضرت ( ع ) گفت لشكرى كه به مقاتلهء عجم فرستاده مىشود سردارى آن را به كه واگذار كنيم ؟ على بن ابى طالب عليه السلام نعمان بن عمرو بن مقرن المزنى را سزاوار دانست و عمر از شنيدن اسم نعمان شادان شد و بر حسن اين راى آفرينها گفت و سائب بن اقرع ثقفى را طلبيد و گفت مىخواهم لشكرى به عراق فرستم تا سپاهى كه در نهاوند جمع شده‌اند دفع كنند و تو را با لشكر اسلام بدان ناحيه روانه سازم ، چون عساكر اسلام فتح كنند غنايمى كه حاصل شود تو مقسم آن باشى و از روى عدل تقسيم كنى و در اين صورت خير كثير يا بى . و اگر جيش ما منهزم شد و كشته شدى به بهشت جاودانى رسى و اگر زنده فرار كردى مبادا ديگر نزد من آئى . سائب قبول كرد و مهياى اطاعت شد . پس عمر نامه‌اى به نعمان بن مقرن - المزنى كه آن وقت در عراق و از جانب سعد وقاص در ديهى حكومت داشت نوشته مضمون آن‌كه جيشى به دفع لشكرى كه در نهاوند جمع شده نامزد
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 1866 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / مير هاشم محدث / عبد الحسين نوائى / عبدالحسين نوائى