تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 1864

مساهمون:

ص١٨٦٤
حكمرانان بلاد را خوفى عظيم و رعبى وافر از عساكر اسلام در دل پديدار آمده و چنان مشهور شده بود كه اين جيش از آسمان فرود آمده و شكست يافتنى نيستند و هيچ حربه در آنها اثر نمىنمايد و رويين‌تن مىباشند . و همين عقيده اسباب پيشرفت لشكر اسلام بود تا به شهر بلنجر از بلاد خزر رسيدند در حالتى كه خاقان ملك خزر نيز از پيش ايشان به در رفته بود و سيصد هزار نفر قشون او متفرق شد بودند . در مرغزارى كه نزديك شهر بلنجر بود ، سلمان با عساكر اسلام فرود آمد و آن مرغزارى وسيع بود و جوى آب بزرگى از كنار آن مىرفت . جمعى از لشكر خاقان در آن مرغزار بودند . يكى از آنها خفية آمد كه از حالت عساكر اسلام استعلامى نمايد . مردى را از جيش مسلمانان ديد كه در جوى غسل مىكند . تيرى ترسان به جانب او انداخت اتفاقا تير بر جگر او آمد و در حال جان بداد . آن مرد نزديك او دويد و سر او را بريد و لباس او را از بر بيرون نموده با سر او نزد خاقان آورد و گفت اين سر يك نفر از جيشى است كه مىگويند از آسمان نزول كرده‌اند و هيچ حربه و سلاح به ايشان كارگر نيست . خاقان چون اين سخن بشنيد و آن سر بديد قوت قلبى به هم رسانيد و لشكرى كه نزديك بود ، بخواند و به سايرين نيز نامه نوشت و به جنگ مسلمانان تحريض نمود . بالجمله سيصد هزار نفر دور خاقان جمع شدند و با لشكر اسلام آهنگ جنگ كردند . چون روبرو شدند جيش اسلام درمانده شد . در هر حمله هزار كس كشته مىشد تا سلمان بن ربيعه با آن ده هزار تن كه آنها را از كوفه آورده بود جمله مقتول و فايز شدند . و اين واقعه در صحراى شهر بلنجر در سال بيست و پنجم هجرت بود . و چون اجساد كشتگان مسلمين همه در آن محل مدفون شد آن صحرا را « قبور الشهداء » گفتند . و قرظة بن كعب انصارى كه با سلمان به بلنجر رفته بود خبر مرگ او را به عثمان رسانيد و ابن جمانهء باهلى در مرثيهء سلمان و قتيبة بن مسلم گفته است :
و ان لنا قبرين قبر بلنجر * و قبر بصين استان يا لك من قبر فذاك الذى بالصين عمت فتوحه * و هذا الذى يسقى به سبل القطر
مؤلف گويد در كتاب معجم البلدان و فتوح البلدان بلاذرى و غيرهما سلمان بن ربيعه مسطور است و در ترجمهء ابن اعثم كوفى ، مسلم بن ربيعه . و اين سهو و