تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 2088

مساهمون:

ص٢٠٨٨
اصفهان چون در زبان و علامتهاى ديگر مشابهت و مشاكلت به اقليم جبال به هم رسانيد و از آن طرف داخل در حدود فارس شد - بنابر آن كه براى فارس چهار حد قائل شده و يكى از حدود اربعه را اصفهان قرار داده‌اند - واجب آمد كه ما به اصفهان عطا كنيم از هريك از اقليم جبال و فارس بهره و قسمتى و براى اصفهان مزيتى و حكمى قرار دهيم . اما بهرهء اصفهان از اقليم جبال اين است كه آن را در جزء اين اقليم ذكر و وصف كنند . و سهم و بهرهء آن از فارس ، بودن در آن خطه است با رسم و علامت آن . و اگر گويند چرا اصفهان را مثل دو گوش در قول شافعى قرار ندادى در وقتى كه اختلاف كردند در اين‌كه آيا دو گوش از سر است يا از صورت ؟ شافعى [ براى دو گوش حكم ثالثى قرار داد ( يعنى آن را نه از سر شمرد نه از صورت ) و شستن جديدى و مسح كشيدن بانفراده « 1 » ] و چنين است حالت اصفهان . وقتى كه از جهتى به فارس نسبت داده شد و از جهت ديگر به جبال و در اين صورت واجب است كه از هردو رسم و علامت آن جدا و منفرد گردد و آن را خطهء ديگرى قرار دهند با فصل و مميزى كه جدا كند اصفهان را هم از جبال و هم از فارس . جواب گوئيم اين قياس و حمل فاسد و باطل است . زيرا كه تو ميان اين دو جمع نكرده [ اى ] به علت و سببى واحد و هركس كه فرعى را بر اصلى قياس كند ، بدون علت جامعه ، قياس او فاسد است . و اگر بگويند علت جامعه ميان اين دو اين است كه هريك [ از اين دو را چيزى كه محدود و منتهى است به سبب قوى محكمى جذب مىكند ] « 2 » ، جواب اين است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرموده دو گوش از سر مىباشند . در اين صورت شك و اشكال ما مرتفع گرديد و چگونه مىتوانيم آن را اصل قرار دهيم از براى چيزى كه در او شك داريم ؟ و اگر بگويند معنى قول پيغمبر ( ص ) كه فرمود « من الراس » اين است كه دو گوش در سر هستند جواب گوئيم كه عقل ابا دارد از اين‌كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمايشى بفرمايد كه ثمره و فايده‌اى بر آن مترتب نباشد و كيست كه نداند گوش در سر است و حال آن‌كه مقصود و منظور پيغمبر صلى الله عليه و آله از اين فرمايش تقرير و
هامش
( 1 ) - در ترجمهء احسن التقاسيم : « گوشها حكم سومى دارند و ( در وضو ) آب تازه و مسح جداگانه لازم دارند » ( ص 577 ) . ( 2 ) - ايضا : هريك را دو چيز مختلف به خود مىكشاند .