نمودهاند و حدود پارس را به اصفهان و به روذان چهار قسمت كردهاند « 1 » .
بناء على ذلك اين دو فقره نيز دو اصل و دليل شد كه مىكشند اصفهان را از اين جهت و نمىبينيم راهى و وجهى غير از حمل كردن اصفهان بر قياسى كه ذكر شد .
يهوديه :
يهوديه : قصبهء اصفهان و جائى است بسيار بزرگ و آباد و معمور .
اهالى آن بسيار خير و صاحب جود و منش . اين شهر شهر تجارت و معاملت است . آب چاههاى اصفهان شيرين و خوشگوار است و فواكه و ميوههايش لذيذ و بسيار . هوايش در كمال لطافت و صفا و آبش سبك و خوب . خاكش بهجتانگيز به حدى كه مورث تعجب مىباشد . عماراتش خوشوضع و بديع ، تجارش معتبر و متمول ، ارباب حرف و صنايعش تيزهوش و باذكاوت . از جمله نساجهاى قابل ماهر دارد . مصنوعات و منسوجات اصفهان را به اطراف و اكناف عالم مىبرند . مردم اصفهان متصف به صفت سنت و داخل در طريقهء جماعت و الحق خلقى بسيار زيرك و بافطانت مىباشند . مسجد جامعى اصفهان راست بسيار معمور و رفيع البنا ، پيوسته به جماعات داير . هواى اين بلد از حيثيت حرارت و برودت كمال اعتدال را دارد و حشرات الارض و جانورهاى موذى از قبيل كيك و پشه و گزندگان ديگر يافت نمىشود .
بنابر روايتى بختنصر چون بر بيت المقدس غلبه نمود و استيلا يافت بنى اسرائيل را از آنجا بيرون كرد . آنها در بقاع و اماكن ارض گردش و جستجو نمودند تا شهرى را پيدا نمايند كه شبيه به بلد خودشان باشد و در آن ساكن شوند . هيچجا را به وصفى كه مىخواستند نيافتند مگر قصبهء يهوديهء اصفهان را ، لهذا در آنجا سكنى گرفتند . اما اين قصبه فى الحقيقه بهشتى است كه در آن گاوان چرا مىكنند و قومى كه در زبانهاى ايشان گرفتگى و عجمه هست و از صفت ظرافت و سخاوت عرى و برى هستند و در زير عمامههاى آنها بالشها و مخده كوچك و چيزهاى ديگر است كه اسباب بزرگى عمامهء آنها مىشود و در معامله و بيع و شراى آنها فساد هست .
لباسهاى كهنه را كه دربر دارند محض ريا پارهپاره مىنمايند . مذهب اهالى غالبا حنبلى است و در دوستى معاويه غلو دارند و اشخاصى در اين
هامش
( 1 ) - ايضا : « ايشان اصفهان را در نقشهء فارس نهادهاند و بر رودان بستند » . ص 578 .