زبان مخصوص پارسيان بوده است . سيم پهلوى كه زبان مردم پهله بوده و پهله اسم مخصوص اصفهان و اغلب بلادى است كه در مدى يا عراق عجم حاليه واقع شده و فردوسى عليه الرحمه در دو سه جاى شاهنامه اشاره مىنمايد به اينكه زبان كيان پهلوى بوده . پس زبان اهل مد كه كيان سلاطين آنها بودند پهلوى بوده است . چنانكه زبان پارسيان درى و اختلاف لسان مدى و پارسى دليل ديگر است بر مقصود و ما نحن فيه .
پس بر مطالعهكنندگان فقرات مسطور در فوق به اندك تعمقى روشن و ثابت خواهد شد كه بدوا مملكت مدى و مملكت پارس در تحت سلطنت واحد نبوده بلكه از يكديگر جدا و سلاطين اين دو مملكت غالبا با هم جدال و نزاع نموده و هريك از اين دو مملكت حدودى معين داشته است . عقيدهء جغرافىنگارهاى حاليهء فرنگ ، بعد از غور و دقت كامل ، اين است كه حدود خاك مدى قديم تحقيقا از شمال به درياى مازندران و از مشرق به خراسان و از جنوب به فارس و خوزستان و از مغرب به بلاد جزيره و موصل منتهى و متصل بوده است . غالب نقشههاى اروپائى نيز همينطور نشان مىدهد با اندك تفاوت غير عمده . اما حدود و ثغور مزبوره غالبا تغيير مىكرده و بسته به قوت و ضعف پادشاهان مدى بوده و بعد كه جزء سلطنت پادشاهان فارس شد و خود برأسه دولتى نبود وسعت و عدم وسعت و تحديد حدود آن به ميل و اختيار سلاطين پارس بود .
بعد از انقراض و زوال سلطنت پادشاهان بزرگ آسيرى « 1 » كه مقر سلطنت آنها نىنيو « 2 » و در حوالى موصل بود ، اول ساحتى كه طرز و وضع مدنيت يافت و دولت آن استقرارى گرفت مدى بود . و بعد از آنكه مدى را كيخسرو ضميمهء فارس كرد مورخين يونانى مملكت ايران را هم مدى مىگفتند و همپرسى كه اصلا پارسى باشد چنانكه جنگهاى بزرگى كه سلاطين ايران از اين به بعد با يونانيها نمودهاند به جنگ مديك معروف است . بالجمله مدى چنانكه ذكر شد منقسم به دو قسمت بوده : مدى شمالى كه آتروپاتين باشد و آن عبارت است از آذربايجان حاليه كه مدى صغيرش نيز ناميدهاند . آپولوتيد مورخ مىنويسد كه اين قسمت از مدى
هامش
( 1 ) - يعنى آشور .
( 2 ) -Ninevehنينوا .