هردوت در شرح حال فارائوت « 5 » پادشاه مدى پسر دژوس « 6 » كه كيقباد باشد و تفصيل آن نيز نگاشته خواهد شد گويد اين پادشاه اكتفا و قناعت به سلطنت مدى نكرده به جهانگيرى مصمم شد و اول مملكت و ملتى را كه در تحت تبعيت و حكمرانى خود درآورد پارس و پارسيان بود .
بنابر گفتاد بسيارى از ارباب سير كه بعدها شرح آن نيز نگاشته شود استياج « 7 » پسر كياكسا « 8 » پادشاه مدى چون بر سرير سلطنت جلوس كرد در اول پادشاهى دختر خودمندان « 9 » را به كامبيز ملك پارس تزويج كرد .
بعدها شبى در خواب ديد تاكى از سينهء دختر او روئيده و آن تاك بر تمام آسيا سايه افكنده . از مغان تعبير اين خواب را خواست . گفتند از اين دختر پسرى متولد شود كه تمام اقليم مزبور را مسخر نمايد و چنان شد . يعنى طفلى متولد گرديد و او را « آغراداد » « 10 » خواندند و او از پارس لشكر به اكباتان پايتخت مدى كشيد و بر استياج جد خود غلبه نمود و مدى و پارس را در تحت سلطنت واحد درآورد و ملقب به كيخسرو گرديد و عن قريب اين جمله را مفصلا بيان خواهيم نمود . ان شاء الله .
يكى از دلايل ديگر بر انفكاك و جدا بودن مدى و پارس از يكديگر قول حمد الله مستوفى است در كتاب نزهة القلوب كه گويد پايتخت كيقباد و اكثر سلاطين كيان در اصفهان بوده است كه يكى از بلاد جبال محسوب مىشود يعنى مدى .
نيز از تحقيقاتى كه محققين ارباب تاريخ و سير در باب السنهء قديمهء ايران نمودهاند چنين مستفاد مىشود كه سه زبان در قديم الايام در ايران متداول بوده : يكى زند و آن لغت و لسان مخصوص دينى بوده كه كتب مذهبى و علماى دين ناطق و متكلم به آن سه زبان بودهاند . ديگرى درى كه
هامش
( 5 ) - منظور فرا ارتس است از شاهان ماد براساس نوشتهء كتزياس ( ص 215 ) و آن ظاهرا همان فروتيش است .
( 6 ) - دژوس ظاهرا ديااكو مىباشد .
( 7 ) - استياژ - ايختوويگو .
( 8 ) - هوخشتره .
( 9 ) - ماندانا .
( 10 ) - اين طفل همان كورش پادشاه هخامنشى است . اما اغراداد را درنيافتم و در هيچ مأخذى هم نيافتم .