و بهترين مبل ازرق كه در ادويه و بخورات يونان و مملكت روم استعمال مىنمايند از مدى مىآورند . حلتيت يا انجدان طيب كه از ادويهء معتبره است در مدى به عمل مىآيد . ليمو مخصوص مدى است چنانكه يونانيها درخت ليمو را درخت مدى مىنامند « 13 » . و اگر چه ميوهء آن را نمىخورند ليكن در ادويه على الخصوص در ترياق سموم خيلى به كار مىبرند و هرچه خواستهاند اين درخت را حملونقل كرده به يونان بياورند ممكن نشده است و پادشاه مدى و اعيان آن مملكت تخم اين ميوه را داخل ادويه نموده با مأكولات ممزوج و صرف مىنمايند كه رايحهء دهان آنها معطر گردد . از معادن معروف مدى معدن زمرد است كه به الوان مختلفه و بسيار ممتاز اما غالبا به رنگ سبز مىباشد و اگر در وقت استخراج از معدن رنگ سبز خوبى نداشته باشد آن را به شراب و روغن آلوده مىسازند خوش رنگ مىشود ليكن پارچهء خيلى بزرگ از اين زمرد ديده نشده است .
مؤلف گويد بنابر مسطورات مؤلفين و دانشمندان مزبور و بهدلايل ديگر ، مملكت و دولت مدى جدا و خارج از فارس بوده است و مؤيد اين مطلب است آنچه تورات شريف بدان ناطق مىباشد . چنانكه در فصل پنجم از كتاب دانيال مسطور است كه بلشصر ملك بابل در ضيافتى كه هزار نفر در حضور او شراب نوشيدند و اصنام زرين و سيمين و برنجين و آهنين و چوبى و سنگى را تسبيح نمودند در آن ساعت انگشتان دست انسانى برآمده در برابر شمعدان بر گچ ديوار قصر ملك مىنوشت و ملك حصهء دست نويسنده را مىديد . از آنجا كه مطالبى را كه آن دست نوشت بر ملك معانى آن مطالب غير معلوم بود و نمىفهميد حكم كرد منجمان و كلدانيان و فالگيران را احضار كنند تا آن مطالب را ترجمه نمايند . آنها نتوانستند فهم كنند . به اشارهء ملكه ، دانيال عليه السلام را كه جزء اسرا بود طلبيدند و دانيال ( ع ) آن كلمات را ترجمه نمود . و يكى از مطالبى كه آن دست غيبى نوشته بود ترجمهاش اين بود : پريش مملكتت تقسيم كرده شده است و به مداين و فارس داده شده است . مؤلف گويد از اين عبارت معلوم مىشود
هامش
( 13 ) - نگارنده گويد ليموى شيرين را در همين زمان در فارس و عراق عرب ، مدنى گويند و اين يقينا از بابت نسبت به مداست الآن هم از جنس ليموى شيرين در فرنگستان ناياب است و اين بنده كه اغلب بلاد فرنگستان را ديده ليموى شيرين در هيچيك از شهرهاى فرنگ نديده است . شايد در طرف اسپانيول و پرتوغال و آنجاها باشد ( ا ع ) .