كه مداين و فارس از هم جدا بوده است و مداين همان مد است ، چه در تورات شريف و چه در كتب ساير انبياء . زيرا كه مملكت مد مداين و اهالى مداينى ضبط شده است و آيهء سى و يكم همين فصل يعنى فصل پنجم از كتاب دانيال ( ع ) نيز بدين مضمون است : داريوش مداينى « 1 » در حالتى كه تخمينا شصت و دو ساله بود مملكت را متصرف شد . اسم كيخسرو را در تورات شريف كورش مسطور نموده چنانكه در فصل دهم كتاب دانيال ( ع ) در آيهء اول اين فقره ديده مىشود يعنى عين عبارت اين است كه : در سال سيم كورش ملك فارس فلان و فلان . اين هم دليل ديگر است بر مقصود ما زيرا كه كورش را كه مقصود كيخسرو و يا ديگرى باشد فقط ملك فارس مىشمارد پس فارس و مدى دو سلطنت بوده است و از يكديگر مجزا .
باز ديودور مورخ گويد نينوس بعد از فتح مدى به فلان مملكت و فلان دولت غالب آمد از جمله پارس . نيز همين مورخ نوشته است سميراميز « 2 » ملكهء آسيرى زوجهء نينوس بعد از شوهر خود پادشاه شده شهر بابل را بساخت آنگاه به اكباتان سفر كرد و از آنجا به مملكت پارسيان رفت .
به موجب اسناد معتبره و اقوال مورخين و مصنفين چنانكه مشروحا بيايد هنگام زوال دولت سلاطين سلسلهء نينوس « 3 » شخصى ارباس نام ( فريدون ) از اهل مد بر سارداناپال كه آخرين پادشاه از اولاد نينوس بود خروج كرد و سركردهء پارسيان و اعراب را نيز با خود متفق ساخت و بنيان سلطنت سارداناپال را قلع كرد « 4 » .
هامش
( 1 ) - مقصود استياج است ( ا ع ) .
( 2 ) -Semiramis( 3 ) - ظاهرا منظور نينوا پايتخت آشور باشد .
( 4 ) - اين روايت ديودور دوسيسيل است راجع به ماد از قول كتزياس ( ايران باستان پيرنيا ، كتاب اول ، دورهء ماديها ، چاپ سوم كتابهاى جيبى 1341 ) ص 208 . البته نام اين شخص كه اعتماد السلطنه او را با فريدون تطبيق كرده آرباكس است رئيس مستحفطينى كه ماد هر ساله به نينوا براى قراولى مىفرستاد ( ص 209 ) .